در اين كشور آتش زبانه چنان زد * كه افروخت قسطنطن داردانل
چنين است شاه خراسان مقامش * به حكم خداوند قهّار عادل
ضريح شه طوس را حرمت اين است * چنين بايد اشناخت پاس فضائل
به خشت طلا و به شبّاك پولاد 1131945 خ 0 27 خ * چنين بايدش حرمت از جهد باذل
به گنجينهء سرّ يزدان چسان شد * كه بنشست در كربلا شمر قاتل
چه بودى جز اين سينه ، عرش معلّى ؟ * چه بودى خداوند جز نور آن دل ؟
در آن خون چه ديدى به غير از پيمبر * چه خواندى جز آيات قرآن كامل
كجا تير فولاد و تير سه شعبه * كجا گنبد زر كجا گنبد دل
عجب طشت ديوار كوب طلا نيست * عجب تر سر و طشت و چوب اراذل
به سر نيزه خَسْتن تنى را عجب نى * عجب سر به نى بردن اندر منازل
غم كربلا و خراسان نگنجد * به تحرير عاقل بتقرير ناقل
جز از تشنهء آب و خاك سناباد * چو من عنصر صالحى 2131945 خ 0 28 خ آتشين دل
شهنشه رضا و گداى درش من * جز او كيست منعم جز او كيست مفضل
گداى در كوى او خود خديو است * خديو ار گدايش نباشد چه حاصل
مرا از دل آگاهى اى چشم عالم * تو مولاى مأمول ( 29 ) و اين بنده آمل 3131945 خ 0 29 خ
به خون حسينت قسم مىدهم من * كه لطفت شود مر مرا زود شامل
* * *