بر تن كامل اوصاف خدا دوختهاند * شمع نعلين اگر باشد يا بند قباست
تار و پود ردى عارف ذات احديست * جامهء عامى پود هوس و تار هواست
تن كه از تار هوى رسته و از پود هوس * درع 1701945 خ 0 7 خ او اسم حق و راكب و مركوب هواست
عاد را كرد تلف مهلكهء باد دبور * نصرت احمد معراجى از باد صباست
آب اثبات خودى منبع او چشمهء نفى * نان الّا طلبى معدن او سفرهء لاست
زن در نيستى اى طالب هستى كه عدم * ظلماتيست كه در عالم او آب بقاست
همچو ما باش كه بعد از سيران 6401945 خ 0 8 خ و طيران 3990945 خ 0 9 خ * سفر اندر وطن و زاويه بال عنقاست
پيكرم دائرهء دور و دلم نقطهء عشق * كه بود مركز اين دائره و پابرجاست
هر دو زانوى من شيفته محبوب منست * كاين چنين تنگ گرفتم ببغل از چپ و راست
اينكه چل سال نسا را متمتّع نشدم 4701945 خ 0 10 خ * در طواف حرم كعبهء دل حج نساست
در منى رمى جمار 9401945 خ 0 11 خ من اوصاف خوديست * عرفات من بيداى دل بى مبداست
حجر الاسود موجود سويداى منست * سعى من از طرف مروهء كثرت به صفاست
محرم خلوت سرّيم ز ميقات 0501945 خ 0 12 خ وجود * كعبهء اهل حقيقت بحقيقت اينجاست
دل داناست حريم حرم خاص الخاص * كه لطيفست و خبيرست نه صخره نه صماست 8701945 خ 0 13 خ
صخرهء صمّا باشد دل نادان كه درش * باشد از حقد و حسد بامش از كبر و رياست
نكند منزل در تيه 2501945 خ 0 14 خ ضلالت دل پير * جسته از مصر هوا موسى با دست و عصاست
باستين نور خدا دارد اين طرفه كليم * چون عصا بر كف آن دست كه شرق بيضاست
يد بيضاى كليمست كه دارد بيغل * دل وارسته كه در سينهء چونان سيناست
ز ايمن دل كه برو مضغه سمعست اسير * شجر طور و طوى بالا كز حق بصداست 3501945 خ 0 15 خ
دل خردست سزاوار و سادهء 4501945 خ 0 16 خ احدى * كه بپرداخته از فرش خودى عرش خداست 6501945 خ 0 17 خ
فرش اين خانه ز ديباى بساتين بهشت * كه سميعست و بصيرست و بهى 7501945 خ 0 18 خ تر ديباست
خوش بنائيست بر افراشته معمار قدم * قصر دل عرش ستايشگر اين طرفه بنّاست
هر چه ايوان و غرف دارد بنيان وجود * اين بنا راست كه دست احديت بنّاست
دل من با همه آثار معالى 8501945 خ 0 19 خ كه در اوست * خاك گرديست كه بنشسته به ايوان رضاست