تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
بر طرف جوى مينگرى جملگى سهيل * بر صحن باغ مىگذرى سر بسر سهاست
هر بركه‌ئى كه بود بدى آهنين 6890945 خ 0 3 خ سلب * امروز ز انعكاس شفق آتشين قباست
باد از شمر زره كند از سرخ گل سپر * وز برق تيغ ابر چمن عرصهء وغاست
پيكان نمود غنچه ز سوفار تا سنان * سوفار او ز پيش و سنان وى از قفاست
گل گوش پهن كرده ز شاخ كج و خموش * كز ناى عندليب نيوشد 7890945 خ 0 4 خ مقام 9890945 خ 0 5 خ راست
از بار گل دوتاست قد شاخ و مرغ صبح * از عشق اين دوتائى در زير 1990945 خ 0 6 خ و درستا 5401945 خ 0 7 خ ست
بستان عقيق روى و گلستان عقيق رنگ * وادى عقيق خيز و بيابان عقيق زاست
بيگانه است مرغ ز انسان و من ز مرغ * هر نغمه‌ئى كه مىشنوم بانگ آشناست
از چشم خلق باشد پنهان خدا و من * بر هر طرف كه مىنگرم جلوهء خداست
با رنگ و بوى گل بود و ناى عندليب 2990945 خ 0 8 خ * در بوستان و باغچه و خلوت و سراست
در چشم من خداست به اطراف بوستان * اطراف بوستان نبود مشهد لقاست
دامان و جيب كرده پر از مشك تبّتى 1690945 خ 0 9 خ * تبّت اگر نخوانم من باغ را خطاست
مرغان به كار اصل مقامات معنوى * داود را رسيل 8401945 خ 0 10 خ بدون كمند و كاست
بلبل زند صفاهان 6990945 خ 0 11 خ صلصل 7990945 خ 0 12 خ زند عراق * ناروست 1501945 خ 0 13 خ در رهاوى سارويه 9990945 خ 0 14 خ در نواست
ملبوس لاله ژاله بسقّائى سحاب * مفروش شاخ و بيد بفرّاشى صباست
گلبن نهاده تخت زمرّد به طرف جوى * گل بر نشسته بر زبر تخت پادشاست
سارى قصيده خواند در پيشگاه گل * چون مرغ روح من كه ستايشگر رضاست
فرماندهء قدر ملك 0001945 خ 0 15 خ الملك دادگر * شاه رضا كه مقتدر ملكت قضاست
بگذشت دورجم هله 1001945 خ 0 16 خ زان جام خسروى * ساقى بيار باده كه امروز دور ماست
ما بندهء ولايت سلطان مطلقيم * كى شاه ملك را بچنين رتبه ارتقاست
موريم و دستگير سليمان حشمتيم * از ران بساط كرده و يكران 2001945 خ 0 17 خ ما هواست
گر دائر فضاى ولايت كنيم سير * روحم مساوى طرب از روح اين فضاست
باشد بناى پايهء كاخ ولى امر * بر بام عقل اوّل كان اوّلين بناست
از گرد سمّ رفرف معراج رفعتش * آئينهء مه و خور گردون به انجلاست 3001945 خ 0 18 خ