تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
گر آهوى چشمان تو شد دزد چه پروا * تا پادشه طوس بود ضامن آهو
آن قبلهء هشتم كه به بُستان جلالش * كمتر ز تُرنجى بود اين گنبد نُه تو
او مقصد حق آمد و حق مقصد او گشت * بر سنّت الجنسُ مَعَ الجنسِ يميلُو 4590945 خ 0 2 خ
او را نتوان يافت بجز در بر يزدان * يزدان نتوان ديد بجز در به رخ او
كاخش همه با ساحت قدس آمده همدوش * كويش همه با عرش الهى زده پهلو
گو مهر ميفروز رخ از چرخ در آن كاخ * گو حور ميفراز قد از خُلد در آن كو
هر توده‌اى از گرد رهش گنبد مينا * هر ذرّه‌اى از خاك درش روضهء مينو
اى آيت وحدت كه بود مهر تو منظور * از مصحف و از حكم الى اللّه انيبوا 7490945 خ 0 3 خ
در كعبه پى ديدن چهر تو روا رو 8490945 خ 0 4 خ * در دير به ورزيدن مهر تو هياهو
نسرشت گِل آدم اگر دست تو تا حال * در ملك عدم بود نشسته به دو زانو
از شوكت يك موى تو موسى خبر ار داشت * صد بار روان باخت نگشته ارِنى گو 9490945 خ 0 5 خ
با لعل روان بخش تو انفاس مسيحا * ماند تن بيجان چو برِ معجزه جادو
اندر چمن فيض تو كارايش هستيست * ارواح رُسُل در شُمر سبزهء خودرو
اوصاف تو و عشق تو اى شاه فكنده‌ست * تاج الشعرا 0590945 خ 0 6 خ را به درنگ و به تكاپو
در باز پذيرفتن اين تازه چكامه * مِنْ مَنِّكَ اسْتَوْثِقُ مِنْ طولِكَ ارْجُو 1590945 خ 0 7 خ
* * *