تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
انحصار اندر ثناى او محال است از خرد * از خرد اندر ثناى او محال است انحصار 2690945 خ 0 10 خ
نى سوار اندر صف رزمش نمايد آسمان * آسمان اندر صف رزمش نمايد نى سوار
در بحار 3390945 خ 0 11 خ از رشك جود او خروش افتد چو رعد 4390945 خ 0 12 خ * در خروش افتد چو رعد از رشك جود او بحار
ريزه خوار از خوان فيضش 5690945 خ 0 13 خ ما سوى اللّه يك بيك * ما سوى اللّه 6390945 خ 0 14 خ يك بيك از خوان فيضش ريزه خوار
جويبار از خون خصمش گشته ميدان روز رزم * روز رزم از خون خصمش گشته ميدان جويبار
بنده‌وار از قيد حكمش سر نتابد جبرئيل * جبرئيل از قيد حكمش سر نتابد بنده‌وار
تاجدار از درگه او شد زمين چون آسمان * شد زمين چون آسمان از درگه او تاجدار
بيقرار است آفتاب از شرم رويش ذرّه سان * ذرّه سان است آفتاب از شرم رويش بيقرار
جان نثار آمد به درگاه جلالش عرش و فرش 7390945 خ 0 15 خ * عرش و فرش آمد به درگاه جلالش جان نثار
افتخار از خدمتش روح الامين را بر ملك * بر ملك از خدمتش روح الامين را افتخار
روزگار از فيض خُلقش غيرت خلد برين * غيرت خلد برين از فيض خلقش روزگار
آشكار از جلوهء ذات جميلش ذات حق * ذات حق از جلوهء ذات جميلش آشكار
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 130 | احمد احمدى بيرجندى / سيد على نقوى زاده