كوفه شد و به روزگار حكومت معاويه در همان شهر در گذشت .
ابن ابى الحديد سپس به توضيح و شرح لغات و آوردن شواهدى از شعر پرداخته است و در شرح اين جمله از اين نامه كه فرموده است : « بلى كانت فى ايدينا فدك من كل ما اظلتّه السماء ، فشحّت عليها نفوس قوم و سخت عليها نفوس آخرين » ، « آرى ، از همه آنچه كه آسمان بر آن سايه افكنده است ، فدك در دست ما بود ، گروهى بر آن بخل ورزيدند و گروهى ديگر در بارهء آن سخاوت ورزيدند » ، مبحثى مفصل در هفتاد و پنج صفحه در مورد فدك ايراد كرده كه به ترجمهء مطالب تاريخى آن بسنده مىشود .
آنچه در سيره و اخبار در بارهء فدك آمده است
بدان كه ما شرح اين كلمات را در سه فصل بيان مى كنيم ، فصل نخست در بارهء آنچه كه در حديث و خبر در مورد فدك آمده است ، فصل دوم در اينكه آيا از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ارث برده مىشود يا نه . فصل سوم در اينكه آيا فدك از سوى رسول خدا به فاطمه عليه السّلام واگذار و بخشيده شده است يا نه .
فصل اول : در مورد اخبار و احاديثى كه از قول اهل حديث - اهل سنت - و در كتابهاى ايشان نقل شده است ، نه كتابهاى شيعه و رجال ايشان كه ما با خويشتن شرط كردهايم كه از آنها چيزى نياوريم و همهء آنچه را در اين فصل مى آوريم و آنچه از اختلاف و اضطرابى كه پس از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوده است ، بيان مى داريم از نوشتهء ابو بكر احمد بن عبد العزيز جوهرى در كتاب السقيفة و فدك است . و اين ابو بكر جوهرى محدثى پارسا و مورد اعتماد و اديب بوده است كه ديگر محدثان او را ستوده و مصنفاتش را روايت كردهاند .
ابو بكر جوهرى مى گويد : ابو زيد عمر بن شبهّ ، از حيان بن بشر ، از يحيى بن آدم ،