تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
هرگز نامهء كسى را نخواندم مگر آنكه اندازه خردش را از آن دانستم . دير كردن در پاداش نيكوكار پستى و فرو مايگى است و شتاب در عقوبت گنهكار خطا و سبكى است . شعبى روايت مىكند كه چون زياد خطبه بدون حمد و ثناى خدا و درود به پيامبر را در بصره ايراد كرد - و به همين سبب به خطبه بتراء مشهور است - و از منبر فرود آمد ، همان شب صداى مردم را شنيد كه از خود پاسدارى مى كردند ، گفت : اين چيست گفتند : اين شهر گرفتار فتنه است ، آن چنان كه گاه زنى از مردم شهر را جوانان تبهكار مى گيرند و به او مى گويند فقط حق دارى سه بار فرياد بكشى ، اگر كسى پاسخت را داد كه هيچ و گر نه براى ما هر كارى را كه انجام دهيم سرزنشى نيست . زياد خشمگين شد و گفت : پس من چكاره‌ام و براى چه آمده‌ام . چون صبح شد ميان مردم جار زده شد كه جمع شوند و چون جمع شدند گفت : اى مردم من از آنچه شما در آن هستيد ، اطلاع يافتم و بخشى از آن را شنيدم . اينك شما را بيم و يك ماه مهلت مى دهم كه مدت لازم براى پيمودن مسافت تا خراسان و حجاز و شام است و پس از آن هر كس را پيدا كنيم كه پس از نماز عشاء از خانهء خود بيرون آمده باشد ، خونش هدر خواهد بود . مردم برگشتند و مى گفتند : اين سخن هم همانند سخنان اميرانى است كه پيش از او آمده‌اند . چون مدت يك ماه سپرى شد ، سالار شرطه خويش عبد الله بن حصين يربوعى را خواست كه چهار هزار پاسبان داشت و به او گفت : سواران و پيادگان خويش را آماده ساز و چون نماز عشاء را گزاردى و كسى كه قرآن مى خواند بتواند دو سه جزو قرآن بخواند و بانگ طبل از قصر بلند شد ، راه بيفت و هر كس را كه ديدى از پسرم عبيد الله گرفته تا هر كس ديگر سرش را براى من بياور ، و اگر در موردى براى كسب اجازه يا شفاعت به من مراجعه كنى گردنت را خواهم زد . گويد : بامداد آن شب هفتصد سر بريده بر در كاخ ريخته بود ، شب دوم پنجاه سر آورد و شب سوم فقط يك سر آورد و پس از آن چيزى نياورد و چنان شد كه مردم همين كه نماز عشاء مى گزاردند ، شتابان به خانه‌هاى خود بر مى گشتند و چنان بود كه برخى كفشهاى خود را رها مى كردند .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 86 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى