تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
من اجازه دهد و مرا سوى او گسيل دارد ، چنان مى كنم كه ستارگان را در روز ببيند - روزش را شام سياه مى سازم - و آب خردل بر بينى و دهانش مى مالم . امروز در قبال او بايد سخن گفت و فردا بايد مجتمع شد و به خواست خدا رايزنى پس از اين خواهد بود ، و از منبر فرود آمد و براى معاويه چنين نوشت : اما بعد ، اى معاويه نامه‌ات به من رسيد و آنچه را در آن بود ، فهميدم و تو را همچون غريقى يافتم كه امواج او را فرو گرفته است و به هر جلبك چنگ مى زند و به اميد زنده ماندن به پاى قورباغه خود را مى آويزد . كسى كفران نعمت كرده و خواهان نقمت است كه با خدا و رسولش ستيز كرده و به تباهى در زمين پرداخته است . اما دشنام دادن تو مرا ، اگر نه اين بود كه مرا خردى است كه از تو باز مى دارد و اگر بيم آن نبود كه سفله و نادان خوانده شوم ، زبونيهايى را براى تو ترسيم مى كردم كه با هيچ آبى شسته نشود . اما اينكه مرا به سميه سرزنش كرده‌اى ، اگر من پسر سميه‌ام ، تو پسر جماعه‌اى ، اما اينكه پنداشته‌اى با كمترين زحمت و به ساده‌ترين صورت مرا در مى ربايى ، آيا ديده‌اى كه گنجشكان كوچك باز را بترسانند يا شنيده‌اى كه بره ، گرگ را دريده و خورده باشد . اينك كار خود را باش و تمام كوشش خود را انجام بده كه من جز به آنچه تو ناخوش دارى فرو نمى آيم و جز در مواردى كه تو را بد آيد كوشش نخواهم كرد و به زودى خواهى دانست كدام يك از ما براى ديگرى فروتنى مىكند و كدام يك بر ديگرى هجوم مى آورد ، و السّلام . چون نامهء زياد به معاويه رسيد ، او را افسرده و اندوهگين ساخت و به مغيرة بن شعبه پيام داد و او را خواست و با او خلوت كرد و گفت : اى مغيره مى خواهم با تو در موضوعى كه مرا اندوهگين ساخته است ، رايزنى كنم . در آن كار براى من خير خواهى كن و نظر اجتهادى خود را به من بگو و در اين رايزنى براى من باش تا من هم براى تو باشم و من تو را براى گفتن راز خود برگزيدم و در اين مورد تو را بر پسران خويش ترجيح دادم . مغيره گفت : آن راز چيست و به خدا سوگند مرا در فرمانبردارى از خود روان تر از آب در سراشيبى و بهتر از شمشير رخشان در دست شجاع دلير خواهى يافت . معاويه گفت : اى مغيره زياد در فارس اقامت گزيده و براى ما همچون افعى خش خش مىكند و او مردى روشن رأى و باز انديشه و استوار است و هر تيرى كه مى افكند به هدف مى زند و اينك كه سالارش در گذشته است ، چيزى را كه از او در امان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 73 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى