تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
ابو عمر بن عبد البر در كتاب الاستيعاب از قول هشام بن محمد بن سائب كلبى از پدرش از ابو صالح از ابن عباس نقل مىكند كه عمر ، زياد را براى اصلاح فسادى كه در يمن اتفاق افتاده بود ، به آنجا گسيل داشت و چون برگشت پيش عمر خطبه‌اى ايراد كرد كه نظير آن شنيده نشده بود . ابو سفيان و على عليه السّلام و عمرو بن عاص هم حاضر بودند . عمرو بن عاص گفت : آفرين بر اين غلام كه اگر قرشى مى بود با چوبدستى خود عرب را راه مى برد . ابو سفيان گفت : بدون ترديد او قرشى است و من كسى را كه او را در رحم مادرش نهاده است ، مى شناسم . على عليه السّلام فرمود : او كيست گفت : خودم ، على گفت : اى ابو سفيان آرام باش . ابو سفيان اين ابيات را خواند : اى على به خدا سوگند اگر بيم اين شخص از دشمنان كه مرا مى بيند نبود ، صخر بن حرب كار خود را آشكار مى ساخت و از گفتگو در بارهء زياد بيم نمى داشت ، مجامله كردن من با قبيلهء ثقيف و رها كردن ميوه دل را ميان ايشان طولانى شده است . ابن عبد البر مى گويد : منظورش از بيم اين شخص ، عمر بن خطاب است . احمد بن يحيى بلادزى هم مى گويد : زياد در حالى كه نوجوان بود ، در محضر عمر بن خطاب سخنانى ايراد كرد كه همهء حاضران را به شگفت انداخت . عمرو بن عاص گفت : آفرين كه اگر قرشى مى بود با چوبدستى خود عرب را راه مى برد . ابو سفيان گفت : به خدا سوگند كه او قرشى است ، و اگر او را مى شناختى ، مى دانستى كه از اهل خودت هم بهتر است . عمرو عاص گفت : پدرش كيست گفت : نطفه‌اش را من در شكم مادرش نهاده‌ام . عمرو گفت : چرا او را به خود ملحق نمى سازى گفت : از اين گور خرى كه نشسته است ، بيم دارم كه پوستم را به درد . محمد بن عمر واقدى هم مى گويد : در حالى كه ابو سفيان پيش عمر نشسته بود و على هم حضور داشت زياد ، سخنانى نيكو بر زبان آورد . ابو سفيان گفت : مناقب جز در شمايل زياد آشكار نمى شود . على عليه السّلام پرسيد از كدام خاندان بنى عبد مناف است ابو سفيان گفت : او پسر من است . على پرسيد : چگونه گفت : به روزگار جاهلى با مادرش زنا كردم . على عليه السّلام فرمود : اى ابو سفيان خاموش باش كه عمر در اندوهگين ساختن شتابان است ، گويد : زياد از گفتگوى ميان آن دو آگاه شد و در دلش بود .