ماند و معاويه از جانب او بيمناك شد و سختى ناحيهء او را هم مى دانست و ترسيد كه زياد ، حسن بن على عليه السّلام را يارى دهد ، براى زياد چنين نوشت : از امير المؤمنين معاوية بن ابى سفيان به زياد بن عبيد ، اما بعد ، همانا تو بندهاى هستى كه كفران نعمت كردهاى و براى خود نقمت خواستهاى و حال آنكه سپاسگزارى براى تو بهتر از كفران بود . درخت ريشه مى دواند و از اصل خود شاخه شاخه مىشود و تو كه برايت مادرى بلكه پدرى هم نباشد ، هلاك شدى و ديگران را به هلاك افكندى و پنداشتى كه از چنگ من بيرون مى روى و قدرت من تو را فرو نمى گيرد . هيهات چنان نيست كه هر خردمندى ، خردش به صواب انجامد و هر انديشمندى در رايزنى خير خواهى كند . تو ديروز بردهاى بودى و امروز اميرى هستى ، آرى مقامى كه نبايد كسى مثل تو اى پسر سميه به آن برسد ، اينك چون اين نامهء من به تو رسيد ، مردم را به اطاعت فرا خوان و بيعت بگير و شتابان پاسخ مثبت بده كه اگر اين چنين كنى خون خود را حفظ كردهاى و خويشتن را دريافتهاى و در غير اين صورت ، با اندك كوشش و با سادهترين وضع تو را در مى ربايم و سوگند استوار مى خورم كه تو را با پاى پياده از فارس تا شام خواهند آورد و بر گرد تو گروهى نى و سرنا خواهند زد و تو را در بازار بر پا مى دارم و به صورت برده مى فروشم و تو را همان جا بر مى گردانم كه بودهاى و از آن بيرون آمدهاى ، و السّلام .
چون اين نامه به دست زياد رسيد ، سخت خشمگين شد و مردم را جمع كرد و به منبر رفت و خدا را ستايش كرد و چنين گفت : اين پسر هند جگر خواره و قاتل شير خدا - يعنى حمزه - و كسى كه آشكار كنندهء خلاف و پنهان دارندهء نفاق و سالار احزاب است و كسى كه مال خود را در خاموش كردن نور خدا هزينه كرده است ، براى من نامه نوشته و شروع به رعد و برق زدن از ابرى كرده است كه آبى در آن وجود ندارد و به زودى بادها آن را به صورت رنگين كمان در خواهد آورد . آنچه دليل بر ضعف اوست ، تهديد كردن پيش از قدرت يافتن است ، آيا تصور كرده است به سبب مهربانى به من بيم مىدهد و حجت تمام مىكند ، هرگز بلكه راه نادرستى را مى پيمايد و براى كسى هياهو راه انداخته كه ميان صاعقههاى تهامه پرورش يافته است . چرا و چگونه بايد از او بترسم و حال آنكه ميان من و او پسر دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و پسر پسر عموى او همراه صد هزار تن از مهاجران و انصار قرار دارد . به خدا سوگند اگر او براى جنگ با معاويه به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٧٢