نامه ( 44 )
از نامهء آن حضرت است به زياد بن ابيه ، به على عليه السّلام خبر رسيده بود كه معاويه براى زياد نامه نوشته است و مى خواهد او را فريب دهد و به خود ملحق سازد او را برادر خود بداند . در اين نامه كه چنين آغاز مىشود : « و قد عرفت أنّ معاوية كتب اليك يستزلّ لبك و يستفلّ غربك » ، « چنين دانستهام كه معاويه براى تو نامه نوشته است تا خرد تو را بلغزاند و تصميم و عزم ترا سست كند . » ، ابن ابى الحديد پس از شرح لغات و اصطلاحات و نشان دادن مواردى كه از قرآن متأثر است و استناد به برخى از احاديث ، مبحث مفصلى در بارهء نسبت زياد بن ابيه و برخى از اخبار و نامههاى او ايراد كرده است كه موضوعات تاريخى و اجتماعى آن ترجمه مىشود .
نسبت زياد بن ابيه و پارهاى از اخبار او و نامههايش
زياد ، پسر عبيد است و برخى از مردم عبيد را عبيد بن فلان گفتهاند و او را به قبيلهء ثقيف نسبت دادهاند ولى بيشتر مردم معتقدند كه عبيد برده بوده است و همچنان تا روزگار زياد زنده بوده و سر انجام زياد او را خريده و آزاد كرده است و ما به زودى آنچه را در اين باره آمده است ، خواهيم نوشت .
اينكه زياد را به غير پدرش نسبت دادهاند به دو سبب است ، يكى گمنامى پدرش و ديگر ادعاى ملحق شدن او به ابو سفيان . گاهى به او زياد بن سميه مى گفتهاند و سميه نام مادر اوست كه كنيزى از كنيزكان حارث بن كلدة بن عمرو بن علاج ثقفى ، طبيب عرب بوده است و همسر عبيد . گاهى هم به او زياد بن ابيه و گاه زياد بن امه مى گفتهاند . و چون معاويه او را به خود ملحق ساخت ، بيشتر مردم به او زياد بن ابى سفيان مى گفتند كه مردم پيرو و همراه پادشاهان هستند زيرا بيم و اميد از آنان مى رود ، و پيروى مردم از دين در قبال پيروى ايشان از پادشاهان همچون قطرهاى در قبال اقيانوس است ، ولى آنچه كه پيش از پيوستن او به ابو سفيان به او گفته مى شد زياد بن عبيد بود و در اين هيچ كس شك نكرده است .