تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
محبت ايشان بر او نجات داد . خداى بكشد آن كسى را كه هنگامى كه نيزه غزاله را - نام يكى از زنان خارجى - ميان شانه‌هايت ديد ، چنين سرود : « نسبت به من شيرى و حال آنكه در جنگها همچون شتر مرغ ماده خاكسترى رنگى كه از صداى سوت مى گريزد . » برخيز و برو ، حجاج برخاست و رفت . ابن ابى الحديد ضمن شرح اين جمله كه على عليه السّلام در اين نامه فرموده است « عشيرهء خود را گرامى بدار كه آنان بال و پر تو هستند . » ، اين داستان را آورده است : ابو عبيد الله محمد بن موسى بن عمران مرزبانى روايت كرده است كه وليد بن جابر بن ظالم طايى از كسانى بود كه به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و مسلمان شد و سپس در زمرهء ياران على عليه السّلام در آمد و در جنگ صفين شركت كرد و از مردان نام آور در آن جنگ بود او پس از استقرار حكومت براى معاويه ، پيش او آمد . معاويه او را نمى شناخت ، وليد همراه ديگر مردم پيش معاويه آمده بود و چون نوبت او شد ، معاويه از او خواست نسب خويش را بگويد . چون نسب خود را گفت و خويش را معرفى كرد ، معاويه گفت : تو همان مرد شب هرير هستى گفت : آرى ، معاويه گفت : به خدا سوگند هنوز آواى رجزى كه تو در آن شب مى خواندى در گوش من است ، آن شب صداى تو از همهء صداهاى مردم بلندتر بود و چنين مى خواندى . « پدر و مادرم فدايتان باد سخت حمله كنيد كه حكومت فردا از آن كسى است كه پيروز شود ، اين پسر عموى مصطفى و شخص برگزيده‌اى است كه همه سران عرب در بلندى رتبه او سرگشته‌اند ، و چون نسب او بيان شود ، هيچ عيب و ننگى ندارد ، نخستين كسى است كه نماز گزارده و روزه گرفته است و خود را به خداوند نزديك ساخته است » . وليد گفت : آرى من اين رجز را خواندم . معاويه گفت : به چه سبب گفتى گفت : بدين سبب كه ما در خدمت مردى بوديم كه هيچ خصلتى كه موجب خلافت و هيچ فضيلتى كه موجب تقدم باشد نبود مگر اينكه همه‌اش در او جمع بود . او نخستين كسى بود كه مسلمان شد و دانش او از همگان بيشتر و بردباريش بر همه افزون بود ، از همهء