تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
و مار را بيرون آورند و بكشند ، همين كه چوبها را كندند بيش از پنجاه هزار دينار ذخيره ابن ياقوت را كه آنجا اندوخته بود ، پيدا كردند . عماد الدوله به بريدن پارچه و دوختن جامه براى خود و خانواده‌اش نياز پيدا كرد . به او گفتند : اينجا خياط ورزيده‌اى است كه معروف به ديندارى و نيكى است و براى ابن ياقوت جامه مى دوخته است ولى كر است و هيچ چيز نمى شنود . دستور داد احضارش كردند ، هنگامى كه آمد ترس و بيم داشت و چون او را پيش عماد الدوله بردند با او سخن گفت كه مى خواهم براى ما جامه‌هايى چنين و چنان بدوزى . خياط شروع به لرزيدن كرد و زبانش بند آمد و گفت اى مولاى من به خدا سوگند چيزى جز چهار صندوق از ابن ياقوت پيش من نيست ، سخن دشمنانم را در مورد من مپذير . عماد الدوله شگفت كرد و فرمان داد صندوقها را آوردند ، همهء آنها را انباشته از زر و زيور و گوهر يافت كه امانت ابن ياقوت بود . ضمن شرح جمله « اذا تغير السلطان تغير الزمان » ، « چون سلطان دگرگون شود ، روزگار دگرگون مىشود » ، چنين آورده است : در كتابهاى ايرانيان چنين آمده است كه انوشيروان همهء كارگزاران منطقهء سواد را جمع كرد . انوشيروان مرواريدى درشت در دست داشت كه آن را مى گرداند و به ايشان گفت : چه چيزى در برداشت حاصل زيان بخش تر است و آن را بيشتر از ميان مى برد ، هر يك از شما آنچه را كه من در دل دارم بگويد ، اين مرواريد را در دهانش مى نهم . برخى گفتند قطع آبيارى ، برخى گفتند نيامدن باران ، برخى گفتند بسيارى باد جنوب و نبودن باد شمال . انوشروان به وزير خويش گفت : تو بگو كه گمانم چنين است كه عقل تو معادل عقل همه رعيت يا افزون از آن است . او گفت : دگرگون شدن انديشهء پادشاه در بارهء رعيت و انديشهء ظلم و ستم بر آنان . انوشروان گفت : درود خدا بر پدرت ، به سبب اين عقل و خرد تو است كه پدران و نياكانم تو را به اين منزلت رسانده‌اند و مرواريد را در دهان او نهاد . ضمن شرح جمله‌اى كه امير المؤمنين فرموده است زنان را به طمع ميندازيد كه ياراى شفاعت براى ديگران پيدا كنند ، اين داستان را آورده است :