جعفر بن محمد عليه السّلام روايت شده است ، و گفته شده است چهل و شش ساله بوده است و اين هم در روايت ابو بصير از حضرت صادق نقل شده است .
گويد : سليمان بن قتّة كه از دوستداران امام حسن عليه السّلام بوده است ، در مرثيهء او چنين سروده است : خداوند سخن كسى را كه خبر مرگ حسن را آورد ، تكذيب فرمايد ، هر چند با هيچ بهايى نمى توان آن را تكذيب كرد ، تو دوست يگانه و ويژهام بودى و هر قبيله از خويشتن مايهء آرامشى دارند ، در اين ديار مى گردم و تو را نمى بينم و حال آنكه كسانى در اين ديار هستند كه همسايگى آنان مايهء غبن و زيان است ، به جاى تو آنان نصيب من شدهاند ، اى كاش فاصلهء ميان من و ايشان تا كنارهء خليج عدن بود .
ابن ابى الحديد سپس به شرح ديگر جملات اين نامه پرداخته و سخن خود را با استناد به آيات قرآنى و شواهد شعرى آراسته است و مواردى را كه متأثر از احاديث نبوى است ، روشن ساخته است . او ضمن شرح همين نامه ، پنجاه و هشت بيت از سرودههاى خود را در مناجات آورده است . فصلى هم در مورد وصف دنيا و فناى خلق بيان كرده است و ضمن اين شرح لطيفههاى تاريخى هم گنجانيده است كه از آن جمله اين لطيفه است : مأمون خليفه عباسى به نامههايى دست يافت كه محمد پسر اسماعيل پسر حضرت صادق عليه السّلام براى مردم كرخ بغداد و افراد ديگرى از نواحى اصفهان نوشته بود و آنان را براى بيعت با خود فرا خوانده بود . مأمون آن نامهها را آورد و به محمد داد و پرسيد آيا اين نامهها را مى شناسى محمد از شرمسارى سر به زير افكند ، مأمون گفت : تو ايمنى ، اين گناه را به حرمت على و فاطمه عليها السّلام بخشيدم . به خانهء خويش برو و هر گناهى كه مى خواهى انجام بده كه ما همچنين عفوى براى تو بر مى گزينيم .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٦