تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
در مورد چگونگى رزق و روزى چنين مى نويسد : ابو حيان روايت مىكند كه محمد بن عمر واقدى براى مأمون رقعه‌اى نوشت و در آن وامدارى و عائله مندى و كم صبرى خود را متذكر شد . مأمون بر آن رقعه نوشت : تو مردى هستى كه دو صفت در تو وجود دارد سخاوت و آزرم ، سخاوت تو موجب شده است تا آنچه در دست دارى از ميان برود ، و شرم و آزرم سبب شده است كه به اين سختى كه متذكّر شده‌اى ، گرفتار آيى . اينك براى تو صد هزار درهم فرمان داديم ، اگر ما مقصود تو را فهميده‌ايم و آنچه مى خواستى ، داده‌ايم ، بذل و بخشش خود را بيشتر كن و اگر از عهده بر نيامده‌ايم به سبب ستم تو بر خودت است و به ياد دارم آن گاه كه سرپرست منصب قضاوت رشيد بودى ، براى من حديثى را از قول محمد بن اسحاق ، از زهرى ، از انس بن مالك نقل مى كردى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به زبير فرموده است : « اى زبير گنجينه‌ها و كليدهاى روزى كنار عرش خداوند است و خداوند متعال روزى بندگان را به ميزان هزينه و انفاق ايشان فرو مى فرستد هر كس هزينه و انفاقش را افزون كند ، روزيش افزون مىشود و هر كس آن را اندك دارد ، روزيش اندك مىشود . » واقدى مى گويد : اين حديث را فراموش كرده بودم و اينكه مأمون آن را فرا يادم آورد براى من خوشتر از صله‌اى بود كه بخشيد . ابن ابى الحديد در بارهء روزى و رزق حساب نشده كه گاهى آن به جستجوى آدمى مى پردازد و بدون زحمت و كوشش به دست مى آيد ، سه داستان زير را در بارهء عماد الدوله بويهى آورده است : پس از شكست و گريز ابن ياقوت از شيراز ، عماد الدوله ابو الحسن بن بويه در حالى كه دستش از مال تهى بود ، آهنگ ورود به شيراز كرد . در صحرا پاى اسبش به سوراخى رفت و عماد الدوله از اسب فرود آمد ، غلامانش دويدند و پاى اسب را از سوراخ بيرون كشيدند ، نقبى فراخ پيدا شد . عماد الدوله دستور داد آن را حفر كنند و در آن اموال فراوان و گنجينه‌هاى بسيار از ابن ياقوت را يافتند . روزى ديگر در خانهء خود در شيراز كه پيش از او ابن ياقوت در آن سكونت داشت ، بر پشت دراز كشيده بود ، مارى را در سقف ديد ، به غلامان خود دستور داد بالا روند و مار را بكشند . مار از آنان گريخت و وارد چوبها و پروازهاى سقف شد . عماد الدوله فرمان داد پروازها را بشكنند