تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
ريشهء آن قوت عقل است كه شخص خردمند همواره ترسان است و احمق ترسان نيست ، اگر هم بترسد ، ترسش اندك است . هر كس از چيزى بترسد ، از آن پرهيز مىكند و اين پرهيز همان دور انديشى است . ابو الاسود دؤلى از مردان خردمند و دور انديش و روشن رأى بود . ابو العباس مبرد مى گويد : زياد بن ابيه به ابو الاسود كه سالخورده شده بود ، گفت : اگر ناتوانى جسمى تو نمى بود تو را به كارى از كارهاى خود مى گماشتيم . ابو الاسود گفت : مگر امير مرا براى كشتى گرفتن مى خواهد زياد گفت : كار را زحمت و مشقت است ، و چنان مى بينم كه از آن ناتوانى . ابو الاسود ابيات زير را سرود : « امير ابو مغيره پنداشته است كه من پيرى سالخورده‌ام و به فرتوتى نزديك شده‌ام ، امير درست مى گويد كه سالخورده شده‌ام ولى به مكارم كسى مى رسد كه بر عصا تكيه مى زند ، اى ابو مغيره چه بسيار كارهاى پوشيده كه با دور انديشى و زيركى از آن گره گشوده‌ام . » گفته شده است : يكى از نشانه‌هاى دور انديشى ، ترك افراط و زياده روى در پرهيز و خوددارى است . و چون مرگ معاويه فرا رسيد پسرش يزيد آمد و او را خاموش ديد كه سخن نمى گويد ، گريست و اين ابيات را خواند : « . . . نيرومند حيله ساز با فرهنگ ، ولى چه سود كه امروز مرگ را چاره انديشى ها چاره نمى سازد . »

حكمت ( 184 )

من لم ينجه الصّبر ، اهلكه الجزع . « هر كس را شكيبايى نرهاند ، بى تابى او را هلاك مىكند . » سخنى كافى دربارهء شكيبايى و بى تابى گفته شد . گفته شده است : شكيبايى چه نيكوست جز اينكه بايد از عمر بر آن خرج كرد . شاعرى اين معنى را گرفته و چنين