تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
سروده است : « همانا كه خود مى دانم آسايش در شكيبايى است ولى اين را كه بايد از عمر خودم بر شكيبايى هزينه كنم ، چه كنم . » ابن ابى العلاء كه انجام دادن كارى را از يكى از سالارها كند و با تأخير مى ديده است يا آمدن او را دير مى دانسته ، چنين سروده است : « اگر به من گفته شود شكيبايى ، براى كسى كه سرانجام روزگار او را به صبر مى كشد صبرى نيست . . . » و اگر بگويى در اين گفتار آن حضرت چه فايده‌اى نهفته است و اين نظير آن است كه كسى بگويد : « هر كس چيزى براى خوردن نيابد ، گرسنگى زيانش مى زند . » مى گويم - ابن ابى الحديد - اگر جهت آن يكى مى بود ، همين گونه است كه مى گويى و سخنى بى بهره بود ولى جهت مختلف است و مقصود كلام آن حضرت اين است كه هر كس را شكيبايى از اندوههاى اين جهانى نجات ندهد و شكيبايى را با بى تابى عوض كند ، آخرت او تباه مىشود زيرا كسى كه شكيبايى نكند ، بى تابى مىكند و هر كه بى تابى كند ، به گناه مى افتد و گناه مايهء هلاك و نابودى است . و چون جهت فرق مىكند ، يكى ناظر به امور دنيا و ديگرى ناظر به امور آخرت است ، نه تنها اين سخن بى بهره نيست كه بسيار هم سود بخش است .

حكمت ( 185 )

وا عجبا ان تكون الخلافة بالصحابة و لا تكون بالصحابة و القرابة . قال الرضى رحمه الله تعالى ، و قد روى له شعر قريب من هذا المعنى و هو :
فان كنت بالشّورى ملكت امورهم * فكيف بهذا و المشيرون غيّب و ان كنت بالقربى حججت خصيمهم * فغيرك اولى بالنبى و اقرب