تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
« شگفتا كه خلافت به صحابى بودن باشد ولى به صحابى بودن و خويشاوندى نباشد . » سيد رضى كه خداوند متعال رحمتش فرمايد مى گويد : شعرى هم نزديك به همين معنى از آن حضرت روايت شده است : « اگر با شورا كار آنان را در دست گرفته‌اى چه شورايى كه رأى دهندگان آنجا نبودند ، و اگر از راه خويشاوندى بر مدعيان حجت آوردى ، ديگرى غير از تو به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزديك تر و سزاوارتر بود . » سخن على عليه السّلام در اين نثر و نظم با ابو بكر و عمر است . نثر متوجه عمر است ، كه چون ابو بكر به عمر گفت : دست دراز كن كه با تو بيعت كنم ، عمر به او گفت : تو در همه جا و در همه سختيها و راحتيها مصاحب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوده‌اى ، بنابر اين تو دست دراز كن . سخن نثر على عليه السّلام متوجه عمر است كه اگر به مصاحبت احتجاج به استحقاق ابو بكر به خلافت مى كنى ، اى كاش كار را به كسى مى سپردى كه در اين موضوع با ابو بكر شريك است و فزون بر آن خويشاوندى نزديك با پيامبر دارد . اما شعرى كه فرموده است ، متوجه به ابو بكر است كه در سقيفه نخست با انصار اين چنين احتجاج كرد كه ما عترت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و كسانى هستيم كه آن حضرت از ميان ايشان برخاسته است ، و همين كه با او بيعت شد ، خود بيعت را وسيلهء احتجاج قرار داد و گفت : آن بيعت از سوى همهء كسانى كه اهل حل و عقد امور بوده‌اند صورت گرفته است . على عليه السّلام خطاب به ابو بكر مى گويد : احتجاج تو با انصار به اينكه از قوم و اطرافيان رسول خدايى ، كسى ديگرى غير از تو از لحاظ نسب و خويشاوندى به پيامبر نزديك تر است ، اما احتجاج تو به اختيار مردم و رضايت جماعت به پيشوايى تو گروهى از بزرگان اصحاب آنجا نبودند و در بيعت حاضر نشدند ، چگونه آن اجماع ثابت مىشود . ابن ابى الحديد مى گويد : و بدان كه در كتابهاى كلامى ياران ما در بحث امامت اين موضوع آمده است و آنان پاسخهايى داده‌اند كه اين جا محل گفتن آنها نيست . جزء هيجدهم از شرح نهج البلاغه تمام شد و جزء نوزدهم در پى آن خواهد آمد . سپاس فراوان خداوند منان را كه توفيق ترجمه مطالب تاريخى تا پايان اين جزء را