حكمت ( 182 )
الطمع رق موبد . « آزمندى ، بندگى كردن هميشگى است . » به راستى معنى شگفت انگيزى است و در اين باره قبلا به كفايت سخن گفتهايم .
شاعرى چنين سروده است : « پارسا باش و آزاده زندگى كن و آزمند مباش كه چيزى جز آزمنديها گردنها را نمى برد . » و در مثل آمده است كه فلان از اشعب هم آزمندتر است ، چان بود كه اشعب سبد بافى را ديد كه سبد مى بافد ، گفت : بزرگتر و گشادتر بباف . سبد باف گفت : تو را با اين چه كار است گفت : شايد كسى كه آن را مى خرد ، بخواهد در آن چيزى به من هديه دهد .
اشعب از كنار مكتب خانهاى مى گذشت ، پسركى اين آيه را پيش استاد خود مى خواند كه « انّ ابى يدعوك . . . » « همانا پدرم تو را فرا مى خواند . » ، اشعب گفت : برخيز برويم ، خدا خودت و پدرت را حفظ فرمايد . پسرك گفت : من درسم را پس مى دهم و مى خوانم . اشعب گفت : نخواستى كه خودت و پدرت سعادتمند باشيد .
و گفته شده است : آزمندتر از اشعب ، سگ او بوده است كه عكس ماه را در ته چاه پر آبى ديد ، پنداشت گرده نانى است ، خود را در چاه افكند كه آن را به چنگ آرد خفه شد .
حكمت ( 183 )
ثمرة التفريط الندامة ، و ثمرة الحزم السلامة . « نتيجه و ميوه كوتاهى كردن در كار ، پشيمانى و ميوه دور انديشى ، به سلامت ماندن است . » به اندازهء كافى سخن دربارهء دور انديشى و كوتاهى كردن در كار گفته شده است ، و گفتهاند : دور انديشى ملكهاى است كه بر اثر تجربهها و كار آموزى ها فراهم مىشود و