اين سخن را دو گونه مى توان تفسير كرد ، يكى آنكه براى برادرت انديشه بد نهان نداشته باش كه اگر تو در انديشهء خود چنان باشى او هم نسبت به تو همان گونه خواهد بود كه دلها از يكديگر آگاهند و هر گاه براى كسى با صفا باشى ، او هم براى تو با صفا مىشود .
ديگر آنكه مقصود آن باشد كه مردم را پند و اندرز مده و ايشان را نهى از منكر مكن مگر اينكه خود از آن عيب و گناه بر كنار باشى ، زيرا اندرز دهندهاى كه خود پاكيزه نيست ، اندرز و نهى او اثرى ندارد . در مباحث گذشته در اين باره سخن گفته شد .
حكمت ( 181 )
اللجاجة تسلّ الرأى . « ستيزگرى تدبير را از ميان مى برد . » اين كلمه مشتق از سخن ديگر آن حضرت است كه فرموده است : « براى كسى كه فرمان برده نشود ، انديشه و تدبيرى نيست » ، زيرا نافرمانى همان ستيز است و انگيزهء ستيز دو چيز است يكى كبر و ديگرى جهل به انجام دادن و فرجام كارها و همين موضوع بيش از هر چيز واليان را فرو مى گيرد و مايه گناه ايشان مى گردد .
از سخنان يكى از حكيمان است كه گفته است : اگر ناچار به همنشينى با پادشاه - هر قدرتمندى - شدى ، نخست از سرشت و خوى او پرس و جو كن و براى خود خوى و سرشتى فراهم ساز كه در قالب ارادت و موافق با خوى او باشد تا به سلامت مانى . اگر ديدى او به هنرى از هنرها عشق مى ورزد ، ميل خود را چنان آشكار كن كه بيم و ترس او را از تو دور كند و مايهء فزونى آرامش او به تو شود ، و هر گاه از او كار ناستودهاى براى تو آشكار شد ، بر حذر باش كه مبادا تو سخنى را آغاز كنى مگر آنكه او نظر و خير خواهى تو را در آن باره بخواهد و اگر خواهان رأى و انديشهء تو شد آنچه مى گويى همراه مدارا و مهربانى باشد نه با درشتى و سرپيچى كه در اين صورت ستيزى كه در سرشت واليان سرشته شده است او را به لجاج وا مى دارد و هر حاكمى لجوج است ، هر چند زيان لجبازى خود را بداند و به هر حال پرهيز از اين كار بهتر و پسنديدهتر است .