است . بنابر اين بايد جملهء ديگرى در اين سخن نهفته باشد ، زيرا مى توان به آن حضرت گفت كه اگر امامت فقط حق خودت بود و ارتباطى براى ديگران نداشت ، جايز بود آن را به تأخير بيندازى ، مثل اينكه طلبى از زيد داشته باشى كه چون فقط حق خودت هست مى توانى مطالبهاش را به تأخير افكنى ، ولى در موضوعى كه مورد نياز مبرم همهء مكلّفان است ، حق خودت به تنهايى نيست ، زيرا مصالح عموم مسلمانان بستگى به امامت تو داشته است نه امامت ديگران ، بنابر اين به تأخير انداختن مصلحت ديگران جايز نيست .
مى بينيد كه در اين صورت جملهء ديگرى هم بايد در اين سخن مضمر باشد و تقدير اين جمله چنين است كه مرد در تأخير مطالبه حق خود در صورتى كه مانعى وجود داشته باشد ، سرزنش نمى شود و در اين صورت معنى جمله به اعتقاد هر دو گروه درست مىشود ، زيرا در صورت وجود مانع جايز خواهد بود كه طلب حق خويش را به تأخير افكند و در اين باره در كتابهاى كلامى خود به تفصيل سخن گفتهايم .
حكمت ( 169 )
الاعجاب يمنع من الازدياد . « به خود شيفته شدن مانع به فزونى رسيدن است . » پيش از اين گفتارى بسنده دربارهء به خود شيفتگى گفتهايم و على عليه السّلام فرموده است : مانع به فزونى رسيدن است و اين بدان سبب است كه شخص به خود شيفته گمان مى برد كه به حد كمال و غرض رسيده است و حال آنكه به فزونى رسيدن را كسى مطالبه مىكند كه به قصور و ناقص بودن خود معترف باشد نه كسى كه گمان مى برد در حد كمال است . حقيقت به خود شيفتگى اين است كه آدمى در مورد خود منزلتى را گمان برد كه شايسته و سزاوار آن نيست . و به همين سبب يكى از حكيمان به مردى كه به خود شيفته بود گفت : شاد مى شوم كه در نظر مردم آن چنان باشم كه تو دربارهء خود گمان مى برى و در نظر خودم چنان باشم كه تو در نظر مردمى . آن حكيم بدين گونه آرزو كرده است كه به معايب نفس خويش همان گونه آگاه شود كه مردم از عيب به خود شيفتگى آن مرد آگاه هستند .