چون خداوند نسبت به مردمى ارادهء خير فرمايد ، نيكان ايشان را به اميرى بر ايشان و فقيهان آنان را به قضاوت بر آنان مى گمارد و اموال را در دست بخشندگان ايشان قرار مىدهد . و چون نسبت به مردمى ارادهء شر فرمايد ، سفلگان آنان را به اميرى بر ايشان و نادانان را به قضاوت بر آنان مى گمارد و اموال را در دست بخيلان ايشان قرار مىدهد .
يكى از نشانههاى صالح بودن اميران اين است كه همنشينان ايشان به صلاح و درستى باشند . شداد بن اوس به معاويه نگريست و گفت : اى معاويه آن كس كه با گفتن حق تو را به خشم آورد ، براى تو خير خواهى كرده است و آن كس كه با باطل تو را خشنود كند ، نسبت به تو غش ورزيده است . معاويه سخن او را قطع كرد و دستور داد او را از منبر فرود آورند . سپس نسبت به او مهربانى كرد و فرمان داد مالى به او بدهند و چون شدّاد آن مال را گرفت ، معاويه گفت : آيا من از همان بخشندگانى كه گفتى نيستم شدّاد گفت : اگر مال خودت هست و آن را به حلال كسب كردهاى و از اموال مسلمانان نيست و از راه فضيلت بخشيدهاى ، آرى هستى ، ولى اگر از اموال مسلمانان است كه از پرداخت آن به ايشان خوددارى كردهاى آن را با گناه به چنگ آوردهاى و با اسراف هزينه كردهاى كه خداوند متعال مى فرمايد : « همانا تبذير كنندگان برادران شيطانهايند . »
حكمت ( 168 )
لا يعاب المرء بتأخير حقه ، انما يعاب من اخذ ما ليس له . « مرد را در تأخير مطالبهء حق خود سرزنش نكنند ، بلكه آن كس كه آنچه را از او نيست مى گيرد ، سرزنش مى كنند . » شايد امير المؤمنين عليه السّلام اين سخن را در پاسخ كسى فرموده كه از آن حضرت پرسيده است چرا در مطالبهء حق امامت خويش تأخير كردى و ناچار بايد در اين سخن چيزى نهفته باشد ، چه بنا بر عقيدهء ما و چه بر عقيدهء اماميه . زيرا ما مى گوييم بر طبق قاعدهء افضليت ، حكومت حق على عليه السّلام است و اماميه هم مى گويند طبق نص ، امامت از او بوده