تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
ساخته است . » عبدّه با تشديد يعنى او را به بندگى گرفت و معنى آن همان استعباد است و اين سخن ستايش كسى است كه حق او گزارده نشده است ، يعنى كسى كه نسبت به كسى كه حق او را نگزارده است ، حق را به جا مى آورد او را به بندگى خود در آورده كه بدون چشم داشت و فقط براى عرضهء نعمت بر او چنين كرده است . شاعرى در نقيض و عكس اين حالت خطاب به دوستى چنين سروده است : « . . . يقين داشته باش كه من براى تو حقى نمى بينم مگر اينكه تو براى من حقى ببينى ، و اگر دست تو براى من يك تير فراهم آورد ، من هزار تير فراهم مى سازم . »

حكمت ( 167 )

لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق . « در نافرمانى خالق فرمانبردارى از خلق نشايد . » اين كلمه به صورت حديث مرفوع آمده است ، در سخنان ابو بكر همچنين آمده است : تا هنگامى كه خدا را فرمانبردارم ، از من فرمانبردارى كنيد و هر گاه از فرمان او سرپيچى كردم ، بر شما فرمانبردارى از من نخواهد بود . معاويه به شداد بن اوس گفت : برخيز و از على انتقاد كن . شداد برخاست و گفت : سپاس خداوندى را كه فرمانبردارى خويش را بر بندگانش واجب فرموده است و در نظر پرهيزكاران رضايت خود را برتر و بهتر از رضايت ديگران قرار داده است و همه پرهيزكاران از آغاز تا پايان بر اين روش بوده‌اند ، اى مردم همانا آخرت وعده راست است كه در آن پادشاهى قاهر حكومت مى فرمايد ، و دنيا سفرهء آماده‌اى است كه نيكوكار و تبهكار از آن مى خورند ، و بر آن كس كه شنوا و مطيع فرمان خداوند است ، اعتراضى نيست و براى آن كس كه شنوا و فرمانبردار كسى است كه نسبت به خدا سركش است ، هيچ دليل و حجتى وجود ندارد . و همانا « لا طاعه لمخلوق فى معصية الخالق » و