تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
درويشى نادان پيش بزرگمهر آمد ، بزرگمهر گفت : چه بد چيزى كه در اين بينوا گرد آمده است ، درويشى كه اين جهان او را كاسته است و نادانى كه آن جهانش را تباه كرده است . شاعرى چنين سروده است : « توانگرى و آسايش براى گروهى آفريده شده است و خود را چنان مى بينم كه براى تنگدستى آفريده شده‌ام ، آن چنان كه مى بينم گويا من باز ماندهء گروهى هستم كه پس از قسمت ارزاق آفريده شده‌اند . » سيواسى هم همين معنى را گرفته است و در قصيدهء معروف به ساسانيه خود چنين سروده است : « اى كاش مى دانستم گاهى كه روزيها تقسيم مى شد من در كدام زندان بوده‌ام . » بر يك سوى دينارى اين بيت خوانده مى شد : « من قرين رستگارى و پيروزيم و به وسيلهء من هر چيز نايابى كه اراده شود ، يافت مىشود . » و بر سوى ديگرش نوشته شده بود : « هر كس كه من انيس او باشم ، آدمى و پرى بندگان او خواهند بود » . ابو الدرداء گفته است : هر كس مال خود را حفظ كند بيشتر آبرو و دين خود را حفظ كرده است . يكى ديگر از شاعران چنين سروده است : « هر گاه در كارى دشوارى ديدى ، دشوارى آن را بر دينار سوار كن ، آن كار براى تو رام و فرمانبردار خواهد شد . دينار چون سنگى است كه نيروى ديگر سنگها را نرم مى سازد . » از جمله دعاهاى پيشينيان است كه بار خدايا از خوارى و زبونى درويشى و از سركشى توانگرى به تو پناه مى برم .

حكمت ( 166 )

من قضى حق من لا يقضى حقه فقد عبدّه . « آن كس كه حق كسى را گزارد كه او حقش را نگزارده است ، او را بندهء خود
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 385 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى