بدون شك و به طور مسلم در اين مساله فرقى ميان ما و ايشان نيست زيرا به اعتقاد ما هم هر كس امامت على عليه السّلام را نشناسد يا منكر لزوم و صحت آن شود ، جاودانه در آتش خواهد بود و هيچ نماز و روزه او را سود بخش نيست . زيرا شناخت اين موضوع از اصول كلى و از اركان دين است . البته ما كسى را كه منكر امامت على عليه السّلام باشد ، كافر نمى گوييم بلكه به او فاسق و خارجى و مارق و امثال اين كلمات را مى گوييم ولى شيعيان چنان شخصى را كافر مى دانند و اين فرق ميان ما و ايشان است كه اين هم فرق لفظى است نه معنوى .
حكمت ( 158 )
ما شككت فى الحق مذ اريته . « از آن هنگام كه حق را به من نمودند در آن شك نكردم . » يعنى از هنگامى كه حق را دانستم و شناختم در آن شك نكردم . ابن ابى الحديد پس از بحث مختصرى دربارهء اينكه در اين جمله مفعول محذوفى هم وجود دارد ، مى گويد : جايز است كه كلمهء حق را به معنى خداوند سبحانه و تعالى بدانيم كه حق يكى از نامهاى خداوند است و مقصود اين است از هنگامى كه خدا را شناختم در آن شك و ترديد نكردم و اگر رويت به معنى معرفت گرفته شود نيازى به در تقدير گرفتن مفعول محذوف نيست . مراد از اين سخن ياد كردن نعمت خداوند بر اوست كه از هنگامى كه او را شناخته است . هيچ گونه ترديدى نكرده است يا آنكه از آن هنگام كه در معتقدات كلامى و اصولى و فقهى حقيقت را درك كرده در چيزى از آن شك نكرده است . اين مزيت آشكارى براى او نسبت به ديگران است كه بيشتر بلكه تمام مردم پس از شناخت چيزى در آن شك مى كنند و شبهه و وسواس بر دل آنان نفوذ مىكند و شياطين در آن باره اغوا مى كنند .
روايت شده است كه چون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين على عليه السّلام را براى قضاوت به يمن گسيل فرمود دست بر سينهاش زد و عرضه داشت : « بار خدايا دلش را هدايت