دلير و در عهد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمانده سواران بود . او در فتح مكه همراه رسول خدا بود و در جنگ حنين زخمى شد و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر زخم او دميد و بهبود يافت و همو كسى است كه مسيلمه را كشت و طليحه را به اسيرى گرفت و خلافت ابو بكر را استوار كرد . او در روز مرگ خود گفت من در آن همه جنگها شركت كردم و هيچ جاى بدنم به اندازهء انگشتى نيست مگر اينكه در آن نشانهء نيزه و شمشير است و اينك در بستر مى ميريم ، همان گونه كه گورخر مى ميرد ، چشم افراد ترسو هرگز آسوده نخوابد .
عمر بن خطاب از كنار خانههاى بنى مخزوم گذشت . زنان ايشان بر خالد كه در حمص درگذشته بود و خبر مرگش رسيده بود ، مويه مى كردند . عمر ايستاد و گفت : بر زنان چيزى نيست كه بر ابو سليمان - خالد - مويهگرى كنند ، و آيا هيچ زن آزادهاى مىتواند چنان فرزندى پرورش دهد و سپس اين ابيات را خواند : « . . . گروهى پس از ايشان آرزو كردند كه به مقام ايشان برسند ولى از بس كه در حد كمال بودند كسى به پايهء ايشان نرسيد . » با اينكه عمر از خالد منحرف و نسبت به او كينه توز بود ولى اين مانع آن نشد كه مقام او را تصديق كند . گويند : وليد بن وليد بن مغيره كه از مردان به راستى صالح مسلمانان است از ماست ، و عبد الرحمان بن خالد بن وليد هم از ماست كه ميان مردم شام داراى منزلتى بزرگ بود و چون معاويه ترسيد كه پس از وى او خلافت را متصرف شود ، به پزشك خود كه نامش ابن اثال بود دستور داد او را مسموم كند و آن پزشك شربتى به او نوشاند و او را كشت .
خالد بن مهاجر بن خالد بن وليد او را به قصاص عموى خود كشت و او از بنى اميه بريده و به بنى هاشم پيوسته بود . اسماعيل بن هشام بن وليد هم امير مدينه شد و ابراهيم و محمد پسران هشام بن عبد الملك و ايوب بن سلمة بن عبد الله بن وليد بن وليد از مردان نام آور قريش بودند و هشام بن اسماعيل بن ايوب و سلمة بن عبد الله بن وليد بن وليد سرپرست شرطه مدينه شدند .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 343
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٤٣