وليد او را پنجاه بار سوگند داد و او گفت : آن مرد را نكشته است و ابو طالب در اين مورد چنين سروده است : « آيا براى ريسمان پوسيدهاى ، چوبدستى خود را روى او بلند كردى كه ريسمانهايى از پى آن آمد ، اينك تسليم فرمان ابن صخره شو كه به زودى ميان ما حكم مىكند و عدالت مى ورزد .
» ابو طالب در مرگ ابو اميه زاد الركب كه از بزرگان بنى مخزوم و دايى اوست و هم در مرگ دايى ديگرش ، هشام بن مغيره مرثيه سروده است ، او در مرثيهء هشام مى گويد : « هر گاه معركه فقر و بيم مردم را فرو مى گرفت ، هشام بن مغيره پناهگاه مردم بود ، بيوه زنان قوم او و يتيمان قبيله و مسافران به خانههاى او پناه مى بردند . . . » وضع خاندان مخزوم چنان بوده كه در هجوى كه حسان بن ثابت از ابو جهل كرده است براى او اقرار به رياست و پيشگامى كرده است .
ابو عبيد معمر بن مثنى مى گويد : هنگامى كه عامر بن طفيل و علقمه بن علاثه در مسألهاى پيش هرم بن قطبه داورى بردند و هرم از آن دو روى پنهان كرد به آن دو پيام فرستاد كه بر شما باد كه براى داورى پيش آن جوانمرد كم سن و سال و تيز ذهن برويد ، و آن دو پيش ابو جهل رفتند ولى ابن زبعرى او را سوگند داد كه ميان آن دو حكم نكند .
ابو جهل هم خوددارى كرد و آن دو ناچار پيش هرم برگشتند . عمارة بن ابى طرفة هذلى مى گويد : ضمن سخنان ابن جريح از او شنيدم كه مى گفت : سالار بطحاء با خونريزى بينى هلاك شد ، پرسيدم ، سالار بطحاء كيست گفت : هشام بن مغيره .
و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است : « اگر كسى از مشركان قريش بتواند به بهشت در آيد ، هشام بن مغيره وارد بهشت خواهد شد كه از همگان بخشندهتر بود و گرفتارى و سنگينى ديگران را بيشتر تحمل مى كرد . » خداش بن زهير در مورد جنگ شمطه كه يكى از جنگهاى فجار است و در شمطه كه جايى نزديك عكاظ بوده اتفاق افتاده است با آنكه خود از دشمنان قريش است ، وليد و هشام را كه سران خاندان مخزوم بودهاند ستوده است و ضمن اشعار خود گفته است : « اگر ميان مردم جود و بخشش وجود دارد ، ولى بنى مخزوم چنان هستند كه هم جود دارند و هم و الا تبارند . . . » ابن زبعرى هم اهميت خاندان مخزوم را در آن جنگها ستوده و ضمن آن گفته است : « اگر به خانهء خدا سوگند بخورم ، سوگند دروغ نخوردهام كه ميان دروازههاى شام
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 333
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣٣