تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
نمى دارى گفت : نه معافت نمى دارم . ضرار گفت : چه بگويم ، به خدا سوگند سخت نيرومند و داراى انديشه‌اى ژرف بود كه از همهء حركات و سكنات او دانش و حكمت مى تراويد . نيك محضر و خوش رفتار بود . در حالى كه خوراكش خشن و جامه‌هايش كوتاه بود ، اشكش روان بود و همواره در تفكر بود . كف دست خويش را مقابل چهره‌اش مى گرفت و خويشتن را مخاطب مى ساخت . ميان ما همچون يكى از ما بود ، هر گاه چيزى از او مى پرسيديم ما را پاسخ مى داد و هر گاه ما سكوت مى كرديم او شروع به سخن مى كرد . ما با همهء نزديكى و دوستى او ، از هر كسى هيبت او را بيشتر مى داشتيم و به سبب بزرگى او هرگز آغاز به سخن نمى كرديم . درويشان را دوست مى داشت و دينداران را به خود نزديك مى ساخت و گواهى مى دهم كه او را در يكى از جنگهايش ديدم كه . . . تا آخر كلام . ابو عمر بن عبد البر هم اين خبر را در كتاب الاستيعاب آورده و گفته است : عبد الله بن محمد بن يوسف ، از قول يحيى بن مالك بن عائله ، از قول ابو الحسن محمد بن محمد بن مقله بغدادى در مصر و ابو بكر محمد بن حسن بن دريد ، از قول عكلى ، از حرمازى ، از قول مردى از قبيلهء همدان نقل مى كردند كه معاويه به ضرار ضبابى گفت : اى ضرار براى من على را توصيف كن ، گفت : اى امير مؤمنان مرا معاف دار . گفت : بايد او را توصيف كنى . گفت : اينك كه چاره‌اى نيست ، به خدا سوگند سخت ژرف انديش و نيرومند بود . سخن حق مى گفت و به عدل حكم مى كرد . از همهء جوانب او دانش مى تراويد و همهء اعضاى او به حكمت گويا بود . از دنيا و فريبندگى آن بيم داشت و با شب و تنهايى آن انس مى ورزيد . اشكش روان بود و همواره در تفكر بود . لباسهاى كوتاه را خوش مى داشت و خوراكهاى خشن را . ميان ما همچون يكى از ما بود ، هر گاه پرسشى مى كرديم پاسخ مى داد و چون فتوايى از او مى خواستيم آگاهمان مى كرد . به خدا سوگند با همهء نزديكى او به ما و اينكه ما را به خود نزديك مى فرمود ، از هيبت او ياراى سخن گفتن با او نداشتيم . اهل دين را تعظيم مى كرد و بينوايان را به خود نزديك مى ساخت . هيچ نيرومندى در باطل خود به او طمع نمى بست و هيچ ناتوانى از عدل او نوميد نمى شد . گواهى مى دهم در آوردگاه به نيمه شبى كه گيسوى شب فرو هشته به دامن و ستارگان در حال فرو شدن بود ، بر پاى ايستاده و ريش خود را به دست گرفته بود و همچون مار گزيده بر خود مى پيچيد و اندوهگين مى گريست و مى گفت : اى دنيا كس ديگرى جز مرا بفريب ، آيا خود را به من عرضه مى دارى يا شيفتهء من شده‌اى ، هرگز