تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠

حكمت ( 72 )

نفس المرء خطاه الى اجله . « نفس آدمى ، گام او به سوى مرگ اوست . » اين سخن را منسوب به عبد الله بن معتز ديدم در فصلى كه آغاز آن چنين است : « مردم گرفتاران بلا و ساكنان خاك اند ، نفسهاى شخص زنده گامهاى او به سوى مرگ است و آرزويش او را از كردارش فريب مىدهد و دنيا دروغگوترين وعده دهندهء اوست و هواى نفس نزديك ترين دشمن اوست و مرگ بر او نگران است و منتظر است كه فرمان را در بارهء او اجرا كند . » من - ابن ابى الحديد - نمى دانم آيا اين كلمه به راستى از ابن معتز است يا از امير المؤمنين عليه السّلام گرفته است ، ولى ظاهر موضوع اين است كه اين سخن از على عليه السّلام است و به كلمات آن حضرت شبيه‌تر است ، وانگهى سيد رضى آن را از قول آن حضرت روايت كرده است و خبرى را كه شخص عادل نقل كرده است بايد به آن عمل كرد .

حكمت ( 73 )

كل معدود منقض ، و كل متوقع آت . « هر چيز قابل شمردن سپرى مىشود و هر چه چشم داشتنى است ، فرا رسنده است . » سخن نخست ، مذهب عموم متكلمان را تأكيد مىكند كه گفته‌اند همهء جهان به ناچار سپرى و نابود مىشود ، البته متكلمانى كه اين عقيده را دارند نمى گويند جهان از اين جهت كه شمردنى است ، واجب است كه نابود و سپرى شود و آن را لازم نمى دانند و مى گويند ممكن است معدودى وجود داشته باشد و فناى آن واجب و لازم نباشد . به همين سبب است كه ياران معتزلى ما مى گويند علم ما به اينكه عالم فنا مىشود از طريق سمع و شنيدن اخبار است نه از طريق عقل ، و بنابر اين بايد سخن امير المؤمنين را هم همين گونه معنى كرد ، يعنى عدد و شمردنى بودن دليل تامه براى وجوب فناى آن نيست ، ظاهر سخن هم همين معنى را مىدهد كه در اصطلاح اصوليان به آن ايماء مى گويند ،