تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
مقصود آن حضرت اين است كه بدانيد هر چيز قابل شمارش سپرى شونده و منقضى است ، و بدين گونه در مورد هر معدودى حكم به انقضاء داده است ولى حكمى كه مجرد از علت است ، همان گونه كه اگر گفته شود زيد ايستاده است ، معنى آن اين نيست كه چون نام او زيد است ايستاده است . اما اين سخن آن حضرت كه فرموده است : « هر چه چشم داشتنى است فرا رسنده است . » ، نظير اين گفتار عامهء مردم است كه مى گويند : « اگر منتظر قيامت هستى ، فرا خواهد رسيد . » و اين سخن حقى است زيرا خردمندان و عاقلان معمولا منتظر كارى كه امكان آن محال باشد ، نيستند و منتظر چيزى هستند كه وقوع آن امكان دارد و آنچه كه قريب الوقوع و مورد انتظار است ، خواهد آمد .

حكمت ( 74 )

انّ الامور اذا اشتبهت اعتبر آخرها باوّلها . « همانا كارها هنگامى كه مشتبه شوند ، پايان آن را به اول آن قياس توان كرد . » اين كلمه به صورت « استبهمت » ، « مبهم شود » نيز نقل شده است و معنى يكى است و اين سخن حق است كه مقدمات دلالت بر نتايج و اسباب دلالت بر مسببات دارد و چه بسا كه ميان دو چيز رابطهء علت و معلولى وجود ندارد ولى ميان آن دو اندك تناسبى وجود دارد و به حال يكى بر ديگرى استدلال مىشود . هر گاه چنين باشد و كارهايى بر خردمند زيرك مشتبه شود و نداند كار به كجا مى كشد ، از انجام و آغاز آن مى توان به پايان و فرجام آن استدلال كرد . مثلا اگر رعيتى داراى پادشاهى سست عنصر و سياست ضعيف باشد و امور كشور او شروع به اضطراب و نا آرامى كند و بر عاقل مبهم گردد كه آينده چگونه خواهد بود ، بر او واجب است كه پايان آن را بر آغاز آن قياس گيرد و بداند كه كار آن سامان به زودى در آينده به پراكندگى و انحلال خواهد كشيد ، زيرا كارهاى نخستين دليل و بيم دهنده بر آن است و وقوع آن را وعده مىدهد و اين واضح است .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 291 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى