تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
هرگز من تو را سه طلاقه كرده‌ام و مرا در آن حق رجوع نيست ، عمر تو كوتاه و ارزش تو اندك است ، آه از كمى توشه و دورى سفر و وحشت راه . معاويه گريست و گفت : خداوند ابا حسن را رحمت كناد ، آرى به خدا سوگند همين گونه بود . اينك اى ضرار اندوه تو بر جدايى از او چون است گفت : اندوه مادرى كه فرزندش را ميان دامنش بكشند .

حكمت ( 76 )

و من كلامه عليه السّلام للسائل الشامى لما ساله : ا كان مسيرنا الى الشام بقضاء من الله و قدر بعد كلام طويل هذا مختاره : ويحك لعلك ظننت قضاء لازما ، و قدرا حاتما لو كان ذلك كذلك ، لبطل الثواب و العقاب ، و سقط الوعد و الوعيد ، انّ الله سبحانه امر عباده تخييرا ، و نهاهم تحذيرا ، و كلف يسيرا ، و لم يكلف عسيرا ، و اعطى على القليل كثيرا ، و لم يعص مغلوبا ، و لم يطع مكرها ، و لم يرسل الانبياء لعبا ، و لم ينزل الكتب للعباد عبثا ، و لا خلق السماوات و الارض و ما بينهما باطلا ، « ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النّارِ » . و از سخنان آن حضرت به آن مرد شامى است كه چون پرسيد : آيا اين رفتن ما به شام از قضا و قدر خداوند بود پس از سخنى طولانى كه اين گزيده آن است ، گفت : « واى بر تو شايد قضا و قدر لازم و حتمى را پنداشته‌اى اگر چنين بود كه ديگر پاداش و عقاب باطل است و وعد و وعيد از ميان برداشته است ، خداوند سبحان بندگان خود را در حالى كه داراى اختيار هستند ، امر فرموده است و براى ترس و بيم نهى فرموده است . خداوند آنچه را آسان است تكليف فرموده و كار دشوار را تكليف قرار نداده است و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 294 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى