تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
دل خود را بر آورى ، براى او بهره‌اى در بدى و بى ادبى قرار مده . شاعرى در اين باره چنين سروده و چه نيكو گفته است : « گويا تو اخبار گذشتگان را نشنيده‌اى و نديده‌اى كه روزگار با بازماندگان چه كرده است . . . »

حكمت ( 71 )

من نصب نفسه للنّاس اماما فعليه ان يبداء بتعلم نفسه قبل تعليم غيره ، و ليكن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه ، و معلم نفسه و مودبها احق بالاجلال من معلم الناس و مودّبهم . « هر كس خويشتن را پيشواى مردم سازد بر اوست كه پيش از تعليم ديگرى به تعليم خويش پردازد و بايد تعليم او با كردار خود مقدم بر تعليم زبانى باشد ، و آن كس كه خويش را تعليم مىدهد و نفس خود را ادب مىكند سزاوارتر به تعظيم است از آن كس كه مردم را ادب مىكند و تعليم مىدهد . » فروع ، تابع اصول است و اگر اصل چيزى كژ باشد ، محال است فرع آن مستقيم باشد آن چنان كه در مثل گفته شده است « مگر ممكن است وقتى چوب كژ است ، سايه آن راست باشد . » آن كس كه خود را براى مردم پيشوا مى سازد و خويشتن را تعليم نداده است همچون كسى است كه خود را براى آموزش زرگرى يا درودگرى پيشواى مردم قرار دهد و خود نتواند انگشترى و لوحى بسازد ، و اين نه تنها نوعى سفاهت بلكه تمام سفاهت است . آن گاه على عليه السّلام فرموده است : و سزاوار است تعليم دادن مردم را پيش از آنكه با زبان خويش شروع كند با كردار و رفتار خود آغاز كند كه كردار از گفتار براى نشان دادن احوال آدمى رساتر است . سپس فرموده است : كسى كه خود را تعليم مىدهد و ادب مى آموزد ، براى تعظيم شايسته‌تر از كسى است كه معلم مردم و مؤدب ايشان باشد ، و اين حق است ، زيرا آن كس كه محاسن اخلاق را به خود مى آموزد ، بزرگ منزلت تر از كسى است كه عهده‌دار آموزش مردم مىشود و خود به چيزى از آن عمل نمى كند . اما آن كس كه خود آموخته است و به مردم هم مى آموزد ، بدون ترديد برتر و گرامى تر از كسى است كه فقط به آموختن قناعت مىكند و به ديگران آموزش نمى دهد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 289 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى