تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
بودى از دست دادى به هر حال كه باشى ، بر آن اندوه مخور ، چه بيمار و چه زندانى و چه تنگدست و چه دوست از دست داده باشى و به هر حال بر روزگار اعتنا مكن و اگر تو را از آرزويت نوميد ساخت و با خواستهء تو بر عكس رفتار كرد ، اندوه بر دل مگير و اين حال سبك و كوچك شمردن روزگار را در همهء احوال در نظر داشته باش و اين واضح است .

حكمت ( 68 )

لا يرى الجاهل الّا مفرطا او مفرطا . « نادان ديده نمى شود مگر آنكه در كارها افراط - زياده روى - مىكند يا تفريط - كوتاهى - مىكند . » دادگرى و عدالت عبارت از اخلاق متعادل و پسنديده‌اى است كه حد ميان دو چيز نكوهيده است . چنان كه شجاعت محصور ميان بى باكى و ترس است و زيركى حد فاصل ميان كودنى و گربزى است و بخشش حد فاصل بخل و تبذير است و بردبارى حد فاصل بى تفاوتى و خشم است و به همين گونه ميان هر دو چيزى از اخلاق كه ضد يكديگرند حد متوسط و اخلاق ميانه‌اى است كه موسوم به اعتدال است و به همين سبب است كه جاهل ديده نمى شود مگر آنكه يا مرتكب افراط مىشود يا تفريط ، مثلا غيرتمند اگر در غيرت افراط و زياده روى كند ، از قانون صحيح پاى بيرون مى نهد و بدون هيچ موحبى فقط با پندار و گمان و وسواس غيرت نشان مىدهد يا چنان كاستى مىكند كه از احوال زنان خود نمى پرسد و اعتنا نمى كند كه چه مى كنند كه اين هر دو حال ناستوده است و آنچه ستوده خواهد بود اعتدال است . از سخنان يكى از حكيمان است كه گفته است : هر گاه عقل صحيح باشد با ادب چنان التيام مى پذيرد كه التيام خوراك با بدن سالم ، و چون عقل بيمار باشد هر ادبى از آن گريزان است و از هر ادبى رويگردان ، همچنان كه شخص با معدهء بيمار ، هر خوراكى را بخورد بر مى گرداند ، و بر فرض كه نادان بخواهد چيزى از ادب بياموزد ، آن ادب در او به جهل تبديل مىشود ، همان گونه كه هر خوراك پسنديده كه درون معده شخص