ببرى . گفت : خداوند به تو جاه و نعمت ارزانى فرموده است اگر سپاسگزارى كنى ، نعمت را بر تو افزون مى فرمايد و اگر كفران ورزى ، آن را دگرگون مى سازد ، و امروز من براى تو از خودت بهتر و سودمندترم كه تو را به انجام دادن كارى فرا مى خوانم كه در آن افزونى نعمت تو خواهد بود ولى تو پيشنهاد مرا نمى پذيرى ، وانگهى هر چيزى را زكاتى است و زكات جاه و مقام ، يارى كردن يارى خواه است . يحيى پيش مأمون رفت و او را از بودن عتابى بر در خانه آگاه كرد . مأمون عتابى را احضار كرد و با او سخن گفت و مهربانى كرد و جايزهاش داد .
حكمت ( 25 )
يا بن آدم ، اذا رأيت ربّك سبحانه يتابع عليك نعمه و انت تعصيه فاحذره . « اى پسر آدم هر گاه ديدى پروردگار سبحان ، نعمتهاى خود را پياپى به تو ارزانى مى دارد و تو او را نافرمانى مى كنى از او بترس . »
حكمت ( 26 )
ما اضمر احد شيأ الّا ظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه . « كسى چيزى را در انديشه نهان نمى دارد مگر اينكه در سخنان بى انديشه و صفحهء رخسارش آشكار مىشود . »
حكمت ( 27 )
امش بدائك ما مشى بك . « با درد و بيمارى خود تا آنجا كه با تو راه مى آيد ، بساز . »