تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
كه عمر بن عبد العزيز همواره سليمان بن عبد الملك را از كشتن خوارج نهى مى كرد و مى گفت : آنان را به زندان افكن تا توبه كنند . روزى يكى از خوارج را كه اعلان جنگ داده و پيكار كرده بود ، پيش سليمان آوردند ، عمر بن عبد العزيز هم حاضر بود . سليمان به آن مرد خارجى گفت : چه مى گويى و حرف حساب تو چيست گفت : اى تبهكار پسر تبهكار چه بگويم . سليمان به عمر بن عبد العزيز گفت : اى ابا حفص عقيدهء تو چيست ، عمر سكوت كرد . سليمان گفت : تو را سوگند مى دهم كه عقيده و حكم خود را در مورد او به من بگويى ، عمر بن عبد العزيز گفت : چنين عقيده دارم كه او و پدرش را دشنام دهى همان گونه كه او تو و پدرت را دشنام داد . سليمان به سخن او اعتنايى نكرد و فرمان به زدن گردن مرد خارجى داد . ابن قتيبه در كتاب عيون الاخبار نقل كرده است كه شبى منصور در حال طواف شنيد مردى مى گويد : بار خدايا من از ظهور تباهى و ستم و طمعى كه ميان حق جويان و حق مانع مىشود به پيشگاه تو شكوه مى كنم . منصور از طواف بيرون شد و در گوشه‌اى از مسجد نشست و كسى را پيش آن مرد فرستاد و او را فرا خواند . آن مرد دو ركعت نماز طواف گزارد و حجر را استلام كرد و پيش منصور آمد و بر او به خلافت سلام داد . منصور گفت : اين چه سخنى بود كه از تو شنيدم كه در بارهء ظهور تباهى و ستم در زمين و اينكه طمع ميان حق جويان و حق مانع شده است مى گفتى به خدا سوگند با اين سخن سراپاى گوش مرا آكنده از سوز و گداز كردى . آن مرد گفت : اى امير المؤمنين اگر مرا بر جانم امان دهى ، خرابى كارها را از بن و ريشه براى تو باز گو مى كنم و گرنه از تو كناره مى گيرم و به اندوه خويش مى پردازم كه گرفتار تن خويشتنم . منصور گفت : تو در امانى هر چه مى خواهى بگو . گفت : آن كس كه پايبند طمع شده است و طمع مانع ميان او و اصلاح آنچه از تباهى و ستم ظاهر شده ، گرديده است ، بدون ترديد تو هستى . منصور گفت : اى واى بر تو ، چگونه ممكن است طمع در من نفوذ كند و حال آنكه سيمينه و زرينه در دست من و خوراك ترش و شيرين براى من حاضر است گفت : مگر طمع در كسى به اندازهء تو نفوذ كرده است خداى عز و جل تو را به رعايت احوال مسلمانان و اموال ايشان گماشته است و تو از كارهاى ايشان غفلت مى ورزى و به جمع آورى اموال ايشان همت مى گمارى و ميان خودت و ايشان پرده‌هايى از گچ و آجر كشيده‌اى و درهاى آهنى نهاده‌اى و پرده‌داران مسلح گماشته‌اى و خود را از مسلمانان ميان اين موانع زندانى كرده‌اى ، و كارگزاران خود را براى گرد آورى و انباشتن اموال گسيل
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 250 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى