تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
ابن ابى الحديد سپس داستان زير را آورده است كه بى ارتباط به تاريخ و اوضاع اجتماعى نيست . معاويه پسر خود يزيد را به سبب گوش دادن به موسيقى و دوست داشتن كنيزكان سرزنش كرد و به او گفت : مروت خود را تباه كرده و بر باد داده‌اى . يزيد گفت : آيا حق دارم يك كلمه از زبان خودم بگويم گفت : آرى و مى توانى از زبان ابو سفيان بن حرب و هند دختر عتبه هم بگويى . يزيد گفت : به خدا سوگند ، عمرو بن عاص براى من اين سخن را نقل كرد و پسرش عبد الله را هم به راستى گفتار خويش گواه گرفت كه ابو سفيان در قبال آواز خوش مغنى ، جامه‌هاى اضافى خويش را از تن بيرون مى آورده است ، و نيز براى من نقل كرد كه روزى دو كنيز آوازه خوان عبد الله بن جدعان براى او ترانه خواندند و او را چنان به طرب آوردند كه جامه‌هاى خود را يكى يكى بيرون آورد تا آنجا كه همچون گورخر برهنه شد . او و عفان بن ابى العاص گاهگاه كنيز آوازه خوان عاص بن وائل را بر دوش خود مى نهادند و همان گونه او را به ناحيهء ابطح مى بردند و تمام بزرگان قريش بر آن دو مى نگريستند و آن كنيزك گاه بر دوش پدر تو - ابو سفيان - و گاه بر دوش عفان سوار بود . اينك اى پدر چه چيز را بر من خرده مى گيرى معاويه گفت : خاموش باش كه خدايت زشت روى كناد ، به خدا سوگند هيچ كس چنين سخنى را به پدر بزرگ تو نسبت نمى دهد مگر براى اينكه تو را فريب دهد و رسوا سازد ، تا آنجا كه من مى دانم ابو سفيان خردمند و روشن بين و بر كنار از هوس و پر تحمل و ژرف انديش بود و قريش او را فقط به سبب فضل و برترى ، سيادت داده بود .

حكمت ( 21 )

قرنت الهيبة بالخيبة ، و الحياء بالحرمان ، و الفرصة تمرّ مرّ السحاب ، فانتهزوا فرص الخير . « بيم با نا اميدى و آزرم با بى بهرگى همراه است ، فرصت همچون گذر ابر مى گذرد ، فرصتهاى پسنديده را در يابيد . »
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 244 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى