مى كنيم .
هنگامى كه مروان با محمد بن عبد الله بن على - سالار بنى عباس - روياروى شد چنان به پيروزى خويش مطمئن بود كه سفرههايى گسترد و سكهها را بر آنها ريخت و گفت هر كس براى من يك سر دشمن بياورد ، صد درهم جايزهاش خواهد بود ، ولى پاسداران و نگهبانان از حمايت او ناتوان شدند و گروهى از سپاهيان سرگرم غارت آن پولها شدند و بقيهء لشكر هم براى تاراج آن سفرهها هجوم آوردند ، در نتيجه عبد الله بن على با همهء لشكرهاى خود آنان را فرو گرفت و بيش از حد شمار از ايشان كشت و كسانى هم كه باقى ماندند ، گريختند .
ابراهيم بن عبد الله بن حسن بن حسن در منطقهء با خمرى ، لشكر ابو جعفر منصور را شكست داد و به ياران خود دستور تعقيب ايشان را صادر كرد . سيلاب گستردهاى ميان آنان و لشكر منصور قرار داشت كه ابراهيم و يارانش خوش نداشتند از آن عبور كنند ، ابراهيم به پرچمدار خود دستور داد پرچم را به سوى باريكهاى از خشكى ببرد تا از آنجا بگذرند و او چنان كرد و پرچم را به سوى آن خشكى برد . لشكر ابو جعفر منصور كه چنان ديدند ، پنداشتند كه ايشان روى به گريز نهادهاند ، بر آنان حمله آوردند و كشتارى بزرگ انجام دادند و در همين حال تير ناشناختهاى به ابراهيم اصابت كرد و او را كشت . قريش هم در جنگ بدر براى حمايت از كاروان خود سوار بر مركوبهاى رام و سركش شدند و شتاب كردند كه به پندار خويش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از تصرف كاروان باز دارند ، و حال آنكه با اين تدبير همگى نابود شدند .
در جنگ احد ، انصار مى پنداشتند براى پيروزى و فتح بايد پيامبر را براى جنگ از مدينه بيرون ببرند و همين كار موجب پيروز شدن قريش بر ايشان شد و حال آنكه اگر در مدينه باقى مى ماندند ، قريش بر ايشان پيروز نمى شد .
ابو مسلم خراسانى با تدبير بسيار دولت هاشمى - بنى عباس - را بر پا ساخت و با اين تدبير زمينهء مرگ خود را فراهم ساخت . در مغرب هم در مورد ابو عبد الله محتسب و عبد الله مهدى همين كار صورت گرفت .
ابو القاسم بن مسلمه كه معروف به رئيس الروساء است براى بيرون راندن بسا سيرى از عراق چارهانديشى كرد ولى نابودى خود او به دست بساسيرى صورت گرفت ، همچنان كه چاره انديشى او در مورد نابودى دولت بويهى از سلجوقيان با اين پندار كه شر را از ميان بردارد ، نتيجهء معكوس بار آورد و گرفتار شر بزرگترى شد ، و نظاير اين
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٤٠