تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
فرمود .

نامه ( 75 )

از نامهء آن حضرت به معاويه است كه در آغاز بيعت مردم با او براى خلافت به او نوشته است و واقدى آن را در كتاب جمل آورده است . در اين نامه كه چنين آغاز مىشود : « اما بعد ، فقد علمت اعذارى فيكم » « اما بعد ، همانا تو خود معذور بودن مرا در مورد خودتان مى دانى . » ابن ابى الحديد چنين آورده است : اين نامه اگر چه براى معاويه است ولى در واقع خطاب به همهء افراد بنى اميه است ، يعنى به خوبى مى دانى كه اگر به روزگار حكومت عثمان شما را سرزنش و نكوهش مى كردم حق با من بود و معذور بودم ، و در عين حال از بديهاى شما نسبت به خود گذشت كردم و از انتقام جويى روى برگرداندم تا سرانجام آن كار كه از آن گريزى نبود يعنى كشته شدن عثمان صورت گرفت و در مدينه آن وقايع اتفاق افتاد . على عليه السّلام سپس سخن خود را بريده و فرموده است : حديث مفصل و سخن دراز است و گذشته گذشته است و زمان ديگرى فرا رسيده است ، اينك با من بيعت كن و پيش من بيا . معاويه نيامد و بيعت هم نكرد ، چگونه ممكن بوده است بيعت كند و حال آنكه از آن هنگام كه عمر او را والى شام ساخت ، چشم به حكومت دوخته بود . او داراى همتى بلند و خواهان رسيدن به كارهاى گران بود و چگونه امكان داشته است از على پيروى كند و حال آنكه كسانى كه او را به جنگ با على عليه السّلام تحريض مى كردند شمارشان به ريگها مى رسيد و اگر هيچ تحريض كننده‌اى براى جنگ با على عليه السّلام جز وليد بن عقبه نداشت ، كفايت مى كرد . او اشعار وليد را گوش مى داد كه چنين مى سرود : « به خدا سوگند اگر امروز بگذرد و خون خواهان عثمان قيام نكنند ، هند مادر تو