تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
عبد الله بن سواد همراه چهار هزار تن براى جهاد به ناحيهء سند رفت و آن را گشود و در تمام مدت رفت و برگشت خوراك تمام لشكر را به هزينهء خود پرداخت . به او خبر رسيد كه يكى از سپاهيان بيمار شده و هوس حلواى خرماى آميخته با آرد - افروشه - كرده است . عبد الله بن سواد فرمان داد براى همهء چهار هزار تن فراهم آورند و به همهء آنان حلواى خرما خوراند و اضافه هم آمد . او به سپاهيان دستور داده بود كه تا هنگامى كه آتش او بر افروخته است كسى حق ندارد براى تهيهء خوراك آتش بر افروزد . مصقلة بن رقبة هم كه خطيب نامدار اعراب باديه نشين است از همين قبيله است . او چندان شهره به سخنورى بود كه به او مثل زده مى شد و مى گفتند فلان از مصقله هم سخنورتر است . راهنماى مشهور عرب در دورهء جاهلى و كسى كه از همگان سريع تر مى دويد و به بيابانهاى دور افتاده مى رفت و معروف به شناخت ستارگان و پيدا كردن راه در شب بود يعنى دعيمص الرمل هم از همين قبيله است . او از پرنده قطا هم زيرك تر و راهنماتر بود ، دعيمص تخم شتر مرغ را از آب انباشته و زير توده‌هاى ريگ پنهان مى كرد و به هنگام لزوم آن را پيدا مى كرد و بيرون مى آورد - كه در بيابان از تشنگى نميرد . منذر بن جارود هم مردى شريف بود و پسرش حكم هم در شرف همتاى او بود . منذر در زمرهء صحابه نيست و پيامبر را ملاقات هم نكرده است ، و براى او در روزگار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرزندى هم زاده نشده است . منذر مردى شيفته به خويشتن و لاف زننده بود . در مورد حكم پسر منذر شاعرى چنين سروده است : « اى حكم بن منذر بن جارود تو بخشنده و پسر بخشندهء ستوده‌اى و سراپرده‌هاى مجد بر تو بر افراشته است . » گفته مى شده است مطاع ترين كس ميان قوم خود ، جارود بن بشر بن معلّى بوده است . پس از رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه اعراب مرتد شدند و از دين برگشتند ، او براى قوم خود سخنرانى كرد و گفت : اى مردم اينك كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درگذشته است خداوند زنده جاودان است ، به دين خود چنگ زنيد و از هر كس در اين فتنه دينار و درهمى يا گاو و گوسپندى از ميان برود بر عهدهء من است كه دو برابر آن را بپردازم . هيچ كس از افراد