تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در بارهء سنت از پيامبر مى پرسيدند و توضيح مى خواستند و اگر سخنى هم بر ايشان مشتبه مى شد به رسول خدا مراجعه مى كردند و مى پرسيدند و حال آنكه در مورد قرآن چنان نبود و اگر سؤالى هم مى شد ، اندك بود و آن را به همان صورت و بدون آنكه بيشتر ايشان معانى دقيق آن را بفهمند مى پذيرفتند و قدرت فهم آن به ايشان داده نشده بود ، نه اينكه قرآن براى اهل آن غير مفهوم باشد . وانگهى آنان براى احترام به قرآن و رسول خدا كمتر مى پرسيدند و آيات قرآنى را همچون بسيارى از كلمات و نامهاى مقدس به منظور كسب بركت مى پذيرفتند ، بدون آنكه احاطه به معناى آن پيدا كنند . از سوى ديگر چون ناسخ و منسوخ قرآن به مراتب بيش از ناسخ و منسوخ سنت و حديث است ، در مورد قرآن اختلاف نظر بسيار شد . ميان اصحاب ، افرادى بودند كه گاه در مورد كلمه‌اى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مى پرسيدند و آن حضرت هم آن را براى ايشان تفسير موجزى مى فرمود كه براى سؤال كننده فهم كامل حاصل نمى شد . هنگامى كه آيهء مربوط به كلاله - كه آخرين آيهء سوره نساء است - نازل شد و در پايان آن هم مى فرمايد « خداوند براى شما بيان مىكند كه مبادا گمراه شويد . » ، عمر در بارهء كلاله از پيامبر پرسيد كه معنى آن چيست و پيامبر در پاسخ او فرمود : آيهء صيف تو را كفايت مىكند و هيچ توضيح ديگرى نداد . عمر هم برگشت و ديگر نپرسيد و مفهوم آن را نفهميد و بر همان حال باقى ماند تا درگذشت . عمر پس از آن مى گفت : بار خدايا كاش روشن تر مى فرمودى كه عمر نفهميده است ، در حالى كه در مورد سنت و گفتگوى با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر خلاف اين روش رفتار مى كردند . به همين سبب على عليه السّلام به ابن عباس سفارش فرمود كه با خوارج با سنت احتجاج كند نه با قرآن . اگر بپرسى كه آيا ابن عباس طبق سفارش امير المؤمنين رفتار كرد مى گويم : نه ، او با قرآن با ايشان مباحثه كرد ، نظير اين آيه كه مى فرمايد « حكمى از خويشاوندان مرد و حكمى از خويشاوندان زن گسيل داريد . » ، و گفتار خداوند در مورد كفاره شكار براى شخص محرم كه مى فرمايد « دو عادل از شما در آن مورد حكم كنند . » ، و به همين سبب بود كه خوارج از عقيدهء خويش برنگشتند و آتش جنگ برافروخته شد ، البته با اين