احتجاج ابن عباس فقط تنى چند از خوارج از عقيده خود برگشتند .
اگر بگويى : مقصود از سنتى كه فرمان داده است ، ابن عباس با آن احتجاج كند چيست مى گويم : امير المؤمنين عليه السّلام را در آن مورد غرض صحيحى بوده و به سنت توجه داشته است . على عليه السّلام مى خواسته است ابن عباس به خوارج بگويد : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است : « على با حق و حق با على است و هر كجا على باشد ، حق هم با او همراه است . » و اين گفتار رسول خدا كه فرموده است : « بار خدايا دوست بدار هر كس را كه او را دوست مى دارد و دشمن بدار هر كس كه او را دشمن مى دارد ، يارى بده هر كس را كه او را يارى دهد و خوار و زبون فرماى هر كس را كه او را نصرت ندهد . » ، و اخبار ديگرى نظير اين اخبار كه اصحاب آن را خود از دهان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيده بودند و در آن هنگام گروهى از ايشان زنده و حاضر بودند و با نقل و تأييد ايشان حجت بر خوارج ثابت مى شد . اگر ابن عباس چنان كرده بود و با آن اخبار با خوارج احتجاج مى كرد و مى گفت : مخالفت با چنين شخصى و سر پيچى از فرمان او به هيچ روى درست نيست ، غرض اصلى امير المؤمنين در چگونگى جدال با خوارج و اهداف برتر ديگرى هم حاصل مى شد ، ولى كار آن چنان كه او مى خواست انجام نشد و جنگ بر آنان مقدر شد كه همگان را از ميان برد و تقدير خداوند به هر حال صورت مى گيرد .
نامه ( 78 )
از نامهاى از آن حضرت در پاسخ نامهاى كه ابو موسى اشعرى براى او از محلى كه براى حكميت رفته بود - دومة الجندل - نوشته بود ، اين نامه را سعيد بن يحيى اموى در كتاب مغازى آورده است . در اين نامه كه چنين آغاز مىشود : « فان النّاس قد تغير كثير منهم عن كثير من حظّهم » ، « همانا بسيارى از مردم دگرگون شدهاند و از بسيارى از بهرهها محروم