تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
نيست ، آيا درست است كه برده قومى سرور اهل خويش را بكشد و شما او را نكشيد ، اى كاش مادرت نازا مى بود ، اين از شگفتيهاست كه تو در شام آسوده و چشم روشن باشى و حال آنكه چه گرفتاريها كه بر سر او - عثمان - آمده است . » ممكن نبود معاويه از على اطاعت و با او بيعت كند و پيش او برود و خود را تسليم او كند و حال آنكه در شام ميان قحطانيها سكونت داشت و گروهى همچون سنگلاخ غير قابل نفوذ به دفاع از او مى پرداختند و نسبت به او از كفش او مطيع تر بودند و مقدمات حكومت براى او ممكن و فراهم شده بود . و به خدا سوگند اگر اين تحريض و تشويق را ترسوترين و سست ترين و دون همت ترين اشخاص مى شنيد ، تحريك مى شد و تند و تيز براى وصل به هدف قيام مى كرد تا چه رسد به معاويه ، و حال آنكه وليد با شعر خويش هر خفته‌اى را بيدار كرده بود .

نامه ( 77 )

از سفارش آن حضرت است به عبد الله بن عباس هنگامى كه او را براى احتجاج با خوارج گسيل داشت در اين سفارش كه چنين است : « لا تخاصمهم بالقرآن ، فانّ القرآن حمّال ذو وجوه ، تقول و يقولون ، و لكن حاججهم بالسنّة ، فانّهم لن يجدوا عنها محيصا » ، « به قرآن با آنان احتجاج مكن كه قرآن داراى معانى گوناگون است ، تو چيزى مى گويى و آنان چيزى ديگر ، به سنت به آنان سخن بگو كه راه گريزى از آن نمى يابند . » ابن ابى الحديد مى گويد : اين سخن را از لحاظ شرف و بلندى مرتبت نظيرى نيست و اين بدان سبب است كه مواضعى از قرآن به ظاهر با يكديگر متناقض به نظر مى رسد ، از قبيل آنكه جايى مى فرمايد « لا تدُرْكِهُُ الْأَبْصارُ » و جاى ديگر مى فرمايد « إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ » و نظير اين بسيار است . ولى سنت اين چنين نيست و اين بدان سبب است كه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 222 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى