پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد كعبه شد به عمر فرمود : مگر تو را فرمان نداده بودم كه همهء نقشها را بزدايى و چيزى بر جاى نگذارى عمر گفت : اين نقش ابراهيم است . فرمود : آن را هم پاك كن ، خدا بكشدشان كه او را در نقش پيرمردى كه با تيرهاى فال سرگرم است ، كشيدهاند .
گويد : نقش مريم عليها السّلام را هم محو كرد و هم روايت شده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقشها را به دست خويش پاك و محو فرموده است . اين موضوع را ابن ابى ذئب ، از عبد الرحمان بن مهران ، از عمير وابسته و آزاد كردهء ابن عباس ، از اسامة بن زيد نقل مىكند كه مى گفته است : همراه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد كعبه شدم و در آن نقشهايى ديد ، به من فرمان داد تا سطل آبى آوردم ، سپس پارچهاى را در آن خيس فرمود و با آن بر آن نقشها مى كشيد و مى فرمود : خداوند بكشد گروهى را كه نقش چيزهايى را كه نيافريدهاند ، پديد مى آورند و مى كشند .
واقدى مى گويد : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حالى كه با اسامة بن زيد و بلال بن رباح و عثمان بن طلحه درون كعبه بود ، فرمان داد در كعبه را بستند و مدتى دراز درون كعبه درنگ فرمود و در آن مدت خالد بن وليد بر در كعبه ايستاده بود و مردم را كنار مى زد تا آنكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از درون كعبه بيرون آمد و همان جا در حالى كه دو پايهء در را در دست گرفته بود ، ايستاد و كليد در كعبه را كه در دست داشت در آستين خود نهاد . مردم مكه گروهى ايستاده و گروهى فشرده نشسته بودند ، پيامبر همين كه ظاهر شد چنين فرمود : سپاس خداى را كه وعدهء خويش را راست فرمود و بندهء خود را يارى داد و خود به تنهايى همه احزاب را منهزم كرد . اينك شما چه مى گوييد و چه مى پنداريد گفتند : مگر ممكن است اعتقاد به خير داشته باشيم و گمان بد بريم مى گوييم برادرى گرامى و برادرزادهء گرانقدرى كه بدون ترديد به قدرت رسيدهاى . فرمود : من همان سخن را مى گويم كه برادرم يوسف فرموده است « قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ » ، « امروز بر شما سرزنشى نيست ، خداى بيامرزدتان و او بخشايندهترين بخشايندگان است . » سپس چنين فرمود : هان كه هر رباى مربوط به دورهء جاهلى و هر خون و افتخارى كه بر عهده داشتيد زير اين دو پاى من نهاده شده و از ميان رفته است ، جز كليد و پردهدارى كعبه و سقايت حاجيان . همانا در مورد كسى كه با چوبدستى يا
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٩١