تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
يكديگر پيوسته مى داشت . نيرومند ما بر ناتوان محبت مى ورزيد و توانگر ما با بينواى ما مواسات مى كرد و دلهاى ما از نفوذ رشك رهايى يافته و سينه‌هاى ما از فتنه انگيزى پاك شده بود . همواره بر همين حال بوديم تا آن هنگام كه تو نسبت به پسر عمويت - عثمان - دغلى كردى و بر او رشك بردى و مردم را بر او شوراندى ، تا سرانجام در حضور تو كشته شد و هيچ گونه دفاعى از او به دست و زبان نكردى ، و اى كاش به جاى آنكه مكر و تزوير خود را پنهانى در مورد او انجام دهى ، نصرت خويش را براى او آشكار مى ساختى تا ميان مردم بهانه و عذرى هر چند ضعيف مى داشتى و از خون او تبرى مى جستى و از او دفاع مى كردى ، هر چند دفاع سست و اندك . ولى تو در خانهء خود نشستى ، انگيزه‌ها بر انگيختى و افعى هاى خطرناك به سوى او گسيل داشتى و چون به هدف و خواستهء خود رسيدى ، شادى خود و زبان آورى خويش را آشكار ساختى و براى رسيدن به حكومت آستين و دامن خود را بالا زدى و آماده شدى و مردم را به بيعت با خود فرا خواندى و اعيان مسلمانان را با زور به بيعت كردن با خود وا داشتى ، و پس از آن كارها كه انجام دادى . دو پيرمرد مسلمانان ، ابو محمد طلحه و ابو عبد الله زبير را كه به هر دو وعدهء بهشت داده شده بود و به قاتل يكى از ايشان وعدهء دوزخ داده شده بود ، كشتى . همچنين ام المؤمنين عايشه را آواره كردى و خوار و زبون ساختى ، آن چنان كه ميان اعراب باديه نشين و سفلگان فرو مايه كوفه كسانى بودند كه او را مى راندند و دشنام مى دادند و مسخره مى كردند . آيا مى پندارى پسر عمويت - يعنى حضرت ختمى مرتبت - اگر اين كار را مى ديد از تو راضى مى بود يا بر تو خشمگين بود و تو را از انجام دادن آن باز مى داشت آن هم كارى كه در آن همسرش را آزار دهى و آواره سازى و خونهاى پيروان دين او را بريزى . وانگهى مدينه را كه جايگاه هجرت است ، رها كردى و از آن بيرون آمدى و حال آنكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در بارهء آن شهر فرموده است : « مدينه زنگ و زنگار را از خود بيرون مى راند و نابود مى سازد ، همان گونه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 162 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى