مى گيرد . اين روايت طبرى در نظر ناقلان حديث و اهل اخبار و دانشمندان بى پايه است و آنچه صحيح است ثابت شدن باده نوشى او به شهادت گواهان در حضور عثمان است و عثمان او را تازيانه زد و على كسى است كه او را تازيانه زده است و البته على به دست خويش او را تازيانه نزده ، بلكه فرمان به تازيانه زدن داده است و سپس كار تازيانه زدن را هم به او نسبت دادهاند .
ابن عبد البر مى گويد : وليد چيزى از سنت كه نيازى به آن باشد ، روايت نكرده است ولى حارثه بن مضرب از او روايت مىكند كه مى گفته است هيچ پيامبرى نيست مگر آنكه پس از آن پادشاهى است .
نامه ( 64 )
از نامهء آن حضرت است در پاسخ نامهء معاويه در اين نامه كه چنين آغاز مىشود : « اما بعد ، فانّا كنّا نحن و انتم على ما ذكرت من الالفة و الجماعة ، ففرّق بيننا و بينكم امس انّا آمنا و كفرتم » ، « اما بعد ، آرى ما و شما همان گونه كه گفتهاى دوست و متحد بوديم ولى ديروز آنچه كه ميان ما و شما تفرقه انداخت اين بود كه ما ايمان آورديم و شما كافر شديد . » ، ابن ابى الحديد پيش از شروع به شرح دادن ، نامهاى را كه معاويه نوشته بوده و اين نامه پاسخ آن است آورده است .
نامهء معاويه به على عليه السلام
نامهاى كه معاويه به على نوشته است و اين نامه پاسخ آن است ، چنين بوده است : از معاوية بن ابى سفيان به على بن ابى طالب اما بعد ، ما خاندان عبد مناف همواره از يك آبشخور بهرهمند بوديم و از يك ريشه بوديم و همچون اسبان مسابقه در يك خط حركت مى كرديم ، هيچ يك ما را بر ديگرى فضيلتى نبود و ايستاده ما را بر نشستهء ما فخرى نبود . سخن ما هماهنگ و دوستى ما پيوسته و خانهء ما يكى بود . شرف و كرم ، اصالت ما را به