تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
مسلمانان را در حال پاسدارى ديدند ، مسلمانان كسى را پيش ابو بكر فرستادند و خبر دادند . ابو بكر پيام فرستاد ، بر جاى خود باشيد و آنان همان گونه عمل كردند . ابو بكر همان دم با گروهى از مردم مدينه كه بر شتران آبكش سوار بودند بيرون آمد و دشمن پراكنده شد و مسلمانان آنان را تعقيب كردند تا به منطقهء ذو حسى رسيدند . در اين هنگام گروهى از دشمنان كه كمين ساخته بودند ، از كمين بيرون آمدند و مشگهاى خالى را كه باد كرده و با ريسمان به يكديگر بسته بودند با پاهاى خود به سوى شتران پرتاب كردند ، مشگها با ريسمان دست و پاگير شتران شد و در حالى كه مسلمانان سوار بودند ، شتران رم كردند كه شتر از هيچ چيز چون مشك خالى پر باد رم نمى كند . مسلمانان نتوانستند شتران را آرام كنند و شتران آنان را به مدينه برگرداندند ولى هيچ يك از مسلمانان از شتر بر زمين نيفتادند و كسى كشته نشد . مسلمانان آن شب را بيدار ماندند و خود را مهيا ساختند و سپس با آرايش جنگى بيرون رفتند ، همين كه سپيده دميد بدون آنكه از مسلمانان صدايى شنيده شود با آنان در ميدان قرار گرفتند و مسلمانان بر آنان شمشير نهادند و همچنان در باقى مانده تاريكى شب پيكار كردند ، آن چنان كه هنوز خورشيد ندميده بود كه دشمنان همگى پشت به جنگ دادند و مسلمانان بر همهء مركوبهاى ايشان دست يافتند و پيروز به مدينه برگشتند . مى گويم : اين است موضوعى كه على عليه السّلام به آن اشاره كرده و فرموده است به روزگار ابو بكر در جنگ شركت و پايدارى فرموده است ، و گويا اين سخن ، پاسخ كسى است كه گفته است على عليه السّلام براى ابو بكر كار و همراه او پيكار مى كرده است . و على عليه السّلام عذر خود را در اين باره بيان كرده و فرموده است چنان نيست كه او پنداشته است بلكه اين كار از باب دفع ضرر از دين و نفس بوده است و اين كار واجب است چه براى مردم امامى باشد چه نباشد . ابن ابى الحديد سپس مى گويد : اكنون كه به سخن از ابو بكر در كلام على عليه السّلام رسيديم ، مناسب است آنچه را كه قاضى عبد الجبار معتزلى در كتاب المغنى در مورد مطاعنى كه به ابو بكر زده‌اند و پاسخهايى را كه داده است و اعتراض هاى سيد مرتضى را