نوشتهاند كه « همانا به خدا سوگند جامهء خلافت را فلان پوشيد . » و حال آنكه لفظ اصلى آن چنين بوده است كه « همانا به خدا سوگند جامهء خلافت را پسر ابى قحافه پوشيد . » ابن ابى الحديد مى گويد : منظور از جمله « فامسكت بيدى » يعنى از بيعت با او خوددارى كردم تا آنكه ديدم مردم از دين بر مى گردند ، يعنى اهل رده همچون مسيلمه و سجاح و طليحة بن خويلد و ديگر كسانى كه زكات نمى پرداختند ، هر چند در بارهء كسانى كه زكات نمى پرداختهاند اختلاف نظر است كه آيا از اهل رده شمرده مى شوند يا نه .
آن گاه مى نويسد : ابو جعفر محمد بن جرير طبرى در تاريخ نقل مىكند كه چون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رحلت فرمود ، افراد قبيلههاى اسد وطى ء و غطفان بر طليحة بن خويلد گرد آمدند بجز گروهى اندك از خواص مسلمانان كه از آن سه قبيله بودند . افراد قبيلهء اسد در منطقهء سميراء جمع شدند و غطفانى ها در جنوب مدينه و افراد قبيلهء طى ء در نواحى خودشان جمع شدند . افراد قبيلهء ثعلبة بن اسد و افرادى از قبيلهء قيس كه نزديك ايشان بودند در ناحية ابرق جمع شدند كه از نواحى ربذه بود ، گروهى هم از قبيلهء بنى كنانة به ايشان پيوستند و چون آن دهكدهها گنجايش ايشان را نداشت به دو گروه تقسيم شدند ، گروهى در ابرق ساكن شدند و گروهى به ذو القصه رفتند ، و نمايندگانى پيش ابو بكر فرستادند و از او خواستند كه مسلمانى آنان را با گزاردن نماز و پرداخت نكردن زكات بپذيرد . خداوند براى ابو بكر ارادهء حق فرمود و ابو بكر در پاسخ گفت : اگر پاى بند و ريسمان يكى از شتران زكات را هم ندهند در آن باره با ايشان پيكار خواهم كرد .
نمايندگان آن قوم پيش ايشان برگشتند و به آنان از كمى شمار مردم مدينه خبر دادند و آنان را به طمع فتح مدينه انداختند . مسلمانان و ابو بكر از اين موضوع آگاه شدند ، ابو بكر به مسلمانان گفت : آن سرزمين كافرستان است و نمايندگان ايشان هم شمارتان را اندك ديدند و شما نمى دانيد كه آيا شب به شما حمله خواهند كرد يا روز ، فاصلهء نزديك ترين گروه ايشان هم با شما فقط يك چاپار است ، وانگهى اميدوار بودند كه پيشنهادشان را بپذيريم و با آنان صلح كنيم كه ما نپذيرفتيم و اعلان جنگ كرديم ، بنابر اين آماده شويد و ساز و برگ فراهم آوريد . اين بود كه على عليه السّلام به تن خويش بيرون آمد و پاسدارى يكى از دروازههاى مدينه را بر عهده گرفت . زبير و طلحه و عبد الله بن مسعود و ديگران هم بيرون آمدند و بر دروازههاى سه گانهء مدينه به پاسدارى ايستادند چيزى نگذشت كه آن قوم آغاز شب حمله آوردند و گروهى را هم در منطقهء ذو حسى باقى گذاردند كه وظايف پشتيبانى را بر عهده بگيرند . همين كه آن قوم به دروازههاى مدينه رسيدند ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٤٦