نامه ( 59 )
از نامهء آن حضرت است به اسود بن قطبه فرمانده لشكر حلوان در اين نامه كه چنين آغاز مىشود : « اما بعد ، فانّ الوالى اذ اختلف هواه منعه ذلك كثيرا من العدل » ، « اما بعد ، چون والى را هواها گوناگون شود ، او را از بسيارى از عدالت باز دارد . » ، ابن ابى الحديد چنين آورده است :
اسود بن قطبه
تا كنون بر نسب اسود بن قطبه آگاه نشدهام ، در بسيارى از كتابها خواندهام كه او حارثى و از قبيلهء حارث بن كعب است ، و اين موضوع را به تحقيق نمى دانم . آنچه گمان بيشتر من است ، اين است كه او اسود بن زيد بن قطبه بن غنم انصارى از خاندان عبيد بن عدى است . ابن عبد البر در كتاب الاستيعاب از او نام برده و گفته است موسى بن عقبه او را از شركت كنندگان در جنگ بدر دانسته است .
نامه ( 61 )
از نامهء آن حضرت به كميل بن زياد نخعى كه از سوى او عامل هيت بود و بر او خرده مى گيرد كه چرا سپاهيان دشمن را كه از منطقه او براى غارت و حمله عبور كردهاند ، واگذارده و نرانده است در اين نامه كه چنين آغاز مىشود : « اما بعد ، فانّ تضييع المرء ما ولّى و تكلفه ما كفى لعجز حاضر » ، « اما بعد ، تباه ساختن و رها كردن آدمى آنچه را كه بر عهدهء او نهادهاند و عهدهدار شدن كارى را كه از او بسنده شده است ، ناتوانى آشكار است . » ، ابن ابى الحديد چنين مى گويد :