تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
خاندانت را از غنايم خداوند كه حق خويشاوندان نزديك پيامبر و بينوايان و بيوه زنان است ، محروم ساخته‌ام ، و حال آنكه ستمگرتر و رها كننده‌تر پيمان خداوند كسى است كه تو را در كودكى و سفلگى به فرماندهى لشكر مسلمانان گماشت كه ميان ايشان به رأى خود حكومت كنى و در اين كار انگيزه‌اى جز دوستى پدر نسبت به فرزندش وجود نداشت . اى واى بر تو و واى بر پدرت كه روز قيامت دشمنان شما چه بسيارند ، و ستمگرتر و بى وفاتر به پيمان خدا از من آن كسى است كه حجاج بن يوسف را بر دو پنجم اعراب حكومت داد تا خونهاى حرام را بريزد و به حرام اموال را بگيرد ، و ستمگرتر و پيمان شكننده‌تر از من نسبت به عهد خداوند كسى است كه قرة بن شريك را كه عربى صحرا نشين و بى ادب بود بر مصر گماشت و به او در مورد موسيقى و باده نوشى و لهو و لعب اجازه داد ، و باز ستمگرتر و پيمان شكن تر از من كسى است كه عثمان بن حيان را بر حجاز حاكم ساخت كه بر منبر رسول خدا شعر خوانى كند و كسى است كه براى عاليه همان زن بربرى سهمى از خمس قرار داد . بنابر اين اى پسر نباته آرام باش و اگر اين كار بزرگ برگرداندن غنايم به اهل آن صورت بگيرد و آسوده شوم ، به تو و افراد خانواده‌ات بيشتر خواهم پرداخت و شما را به شاهراه برمى گردانم كه مدتى دراز است حق را رها كرده و كوره راهها را مى پيماييد . آنچه كه از اين مهمتر است و اميدوارم آن را عمل كنم ، فروختن تو به بردگى است و تقسيم كردن بهاى تو ميان بينوايان و يتيمان و بيوه زنان كه هر يك از ايشان را بر تو حقى است و سلام بر ما و سلام خدا هرگز به ستمگران نرسد . اوزاعى روايت مىكند و مى گويد : هنگامى كه عمر بن عبد العزيز مستمرى هاى ويژه‌اى را كه خليفگان پيش از او براى افراد خاندانش مقرر داشته بودند قطع كرد ، عنبسة بن سعيد در اين باره با او سخن گفت و اظهار داشت : اى امير المؤمنين ما را حق خويشاوندى است . عمر بن عبد العزيز گفت : اگر اموال شخصى من فراوان شد . از شما خواهد بود ، اما در اين اموال عمومى حق شما هم در آن ، همان حق كسى است كه در