تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
دورترين نقطه برك الغماد زندگى مىكند و فقط دورى او مانع از آن است كه حق خود را بگيرد . به خدا سوگند معتقدم كه اگر چنان شود كه همهء مردم زمين همين نظر شما را در مورد اين اموال پيدا كنند بدون ترديد عذابى نابود كننده از جانب خداوند بر ايشان نازل خواهد شد . اسماعيل بن ابى حكيم مى گويد : روزى عمر بن عبد العزيز به حاجب خود گفت : امروز كسى جز مروانيان را به حضور نمى پذيرم . چون مروانيان گرد آمدند ، عمر بن عبد العزيز به آنان گفت : اى بنى مروان به شما شرف و بهره فراوان و اموال بسيار رسيده است و چنين مى پندارم كه نيمى بلكه دو سوم اموال اين امت در دست شماست ، آنان خاموش ماندند . گفت : در اين مورد پاسخ مرا نمى دهيد مردى از ايشان گفت : نظر تو چيست گفت : مى خواهم آن را از چنگ شما بيرون كشم و به بيت المال مسلمانان برگردانم . مردى ديگر از ايشان گفت : به خدا سوگند اين كار نخواهد شد تا ميان سرها و بدنهاى ما جدايى افتد ، و به خدا سوگند ما گذشتگان خود را تكفير نمى كنيم و فرزندان خود را به فقر نمى اندازيم . عمر بن عبد العزيز گفت : به خدا سوگند اگر خودتان مرا در اين مورد يارى ندهيد كه حق را به حق دار رسانم ، چهرهء شما را خوار و زبون خواهم ساخت از حضور من برخيزيد و برويد . نوفل بن فرات مى گويد : بنى مروان پيش عاتكه دختر مروان بن حكم از عمر بن عبد العزيز شكايت كردند و گفتند : او بر گذشتگان و پيشينيان ما عيب مى گيرد و اموال ما را از ما باز مى گيرد . عاتكه كه در نظر مروانيان بزرگ بود ، اين موضوع را به عمر بن عبد العزيز گفت . عمر گفت : عمه جان ، رسول خدا كه درود بر او و خاندانش باد رحلت فرمود و براى مردم جويبارى پر آب و آبشخور باقى گذاشت ، پس از آن حضرت دو مرد عهده‌دار آن جويبار شدند كه چيزى از آن را ويژهء خود و خاندان خود قرار ندادند ، سپس شخص سومى عهده‌دار شد كه از آن رود جويى جدا كرد و پس از او مردم از آن براى خود جويها جدا كردند تا آنجا كه آن رود بزرگ را به صورت خشك رودى در آوردند كه قطره‌اى آب در آن باقى نماند . سوگند به خدا كه اگر خدايم باقى گذارد همهء اين جويها را خواهم بست تا آب به همان جويبار نخستين برگردد . عاتكه گفت : در اين صورت هم نبايد در حضور تو آنان دشنام داده شوند . گفت : چه كسى آنان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 137 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى